جستجو |
فقراتی چند از نامه های دارالانشاء بیت العدل اعظم در مورد امور داخلی جامعه
Submitted by admin on (03.04.88) (24.06.2009)
اختلافات مالی بین احبّا سؤال آن عزیزان از مشاور محترم جناب دکتر ایدلخانی در مورد حدّ رسیدگی مؤسّسات امری به اختلافات مالی احبّا و اینکه در شرایط فعلی آیا صلاح است این اختلافات به مراجع دولتی ارجاع شود، از طرف ایشان به ارض اقدس ارسال و به ساحت بیت العدل اعظم الهی معروض گردید. مقرّر فرمودند به شرح زیر مرقوم گردد. ارجاع اختلافات مالی، تجاری و قانونی بین احبّاء الله به مراجع دولتی اگرچه ممنوع نیست ولی در موقعیّت فعلی مخالف مصالح امریّه در آن سرزمین مقدّس است زیرا در شرایط کنونی فرصتی به دشمنان امر الله خواهد داد تا به اسم و حیثیّت امر و به اتّحاد احبّاء الله صدمه بزنند. احبّای عزیز ایران، آن دلباختگان روی جانان، که همه نوع مشقّت و زحمت را در سبیل حقّ تحمّل میکنند، باید به خاطر تعلّقات قلبی خود به جمال مبارک تا حدّ امکان از منافع شخصی بگذرند و به خاطر حیثیّت امر الله در درجۀ اوّل اختلافات بین خود را با عشق و محبّت و گذشت و فداکاری حلّ نمایند. اگر این امر به سادگی میسّر نیست به خادمین محلّی مراجعه نمایند و تصمیم آن جمع را محترم شمارند. اگر در موارد استثنایی مسئله بعد از بررسی خادمین باید به هیئت یاران ایران ارجاع شود، البتّه هدایات و تصمیمات آن جمع را با دل و جان اطاعت کنند. یقیناً مواردی هم ممکن است پیش بیاید که به خاطر پیچیدگی و بغرنج بودن آن، اتّخاذ تصمیم نهایی از طرف مؤسّسات امری و اطاعت آن کار آسانی نیست. در چنین مواردی، مؤسّسات امری میتوانند که به طرفین اختلاف پیشنهاد نمایند که مسئله را به یک گروه داوری سه نفره برای تصمیم نهایی ارجاع کنند بدین ترتیب که هر یک از طرفین اختلاف یک نفر از طرف خود برای عضویّت در این گروه انتخاب نماید و نفر سوّم را هیئت یاران انتصاب نمایند. قبل از انتخاب و شروع کار، مرجّح است که هر یک از طرفین کتباً آمادگی خود را به اطاعت کامل از نظر نهایی گروه اعلان دارد. بیت العدل اعظم امیدوارند که تمهیداتی از این قبیل، وسیلهای مؤثّر برای رسیدگی به اختلافات قانونی احبّا باشد و نیازی به مراجعه به محاکم دولتی پیش نیاید. البتّه احبّا نهایتاً آزادند که به مراجع دولتی مراجعه نمایند و اگر فردی بعد از نصایح یاران هنوز هم تصمیم به چنین اقدامی گرفت نباید به طور اتوماتیک مشمول تنبیهات اداری بهائی گردد. شرایط و احتیاجات جدید جامعۀ بهائی در ایران ایجاب مینماید که از طرف آن هیئت محترم بازبینی و بررسی جدیدی در بارۀ مسئلۀ طرد اداری و سرنوشت عدّهای که هنوز حقوق اداری خود را بدست نیاوردهاند صورت گیرد. بیت العدل اعظم مقرّر فرمودند مطالب ذیل که معهد اعلی قبلاً با محافل روحانی ملّی عالم بهائی در میان گذاشتهاند، به آن عزیزان ابلاغ گردد به امید اینکه کمکی به بررسی جدید آن جمع در بارۀ این موضوع حسّاس و خطیر باشد. طرد اداری درجات مختلفه دارد، بدین معنی که یک فرد، بسته به خطای مرتکب شده و دیگر مسائل مربوط به حفظ و صیانت امر الله، میتواند از یک و یا چند و یا کلّیّۀ حقوق اداری خود برای مدّتی محروم شود. مثلاً این محرومیّت میتواند از شرکت در ضیافات نوزدهروزه و یا دیگر اجتماعات مخصوص بهائیان باشد، از تقدیم تبرّعات به یک یا بعضی از صندوقهای امری باشد، از دریافت مطبوعات بهائی که مخصوص جامعۀ یاران است باشد و یا حقّ انتخاب کردن و یا انتخاب شدن در بعضی و یا کلّیّۀ تشکیلات اداری را نداشته باشد. وقتی شخصی از کلّیّۀ حقوق اداری بهائی خود محروم شود، اگرچه هنوز بهائی محسوب میشود ولی عضو جامعۀ بهائی نیست و مثلاً نمیتواند با عقد بهائی ازدواج کند. این قبیل افراد البتّه آزادند که فیالمثل به طور شخصی به تبلیغ انفرادی بپردازند و اگرچه در جلسات بهائی از آنها به عنوان ناطق استفاده نمیشود ولی میتوانند در جلسات بهائی که به روی عموم باز است حاضر شوند و آزادانه با اعضای جامعۀ بهائی محشور باشند. افرادی که یک و یا کلّیّۀ حقوق اداری خود را از دست میدهند باید به محفل روحانی محلّ اقامت خود (در شرایط فعلی ایران به خادمین) دسترسی داشته باشند. وظیفۀ محافل این است که مانند پدری مهربان با این نفوس رفتار نموده به آنان کمک نمایند تا چالشهایی را که با آن رو به رو هستند و به آن خاطر از حقوق اداری خود محروم شدهاند شناسایی کرده و در رفع آن سعی و کوشش نمایند. افراد احبّا و جامعۀ بهائی نیز به نوبۀ خود باید با این قبیل افراد با کمال محبّت رفتار نمایند و با ابراز روح بهائی در کلّیّۀ مراودات خود، آنها را تشویق به رفع موانع موجود و مراجعت به جامعۀ بهائی نمایند. وظیفۀ محافل روحانیّۀ ملّیّه (در شرایط فعلی، هیئت یاران ایران) این است که از یک طرف اصول و مبادی امر الله را حمایت کنند و نام و حیثیّت آن را محفوظ و مصون دارند و از طرف دیگر با محبّت و بردباری فراوان افراد احبّا را کمک نمایند تا رفتار و اعمال خویش را بهبود بخشند. محافل ملّیّه باید هر موردی را جداگانه سنجیده و از وضع قوانین مفصّله جهت پیاده کردن تنبیهات که جنبۀ عمومی دارد خودداری نمایند. محفل ملّی از طرفی باید برای حفظ مصالح امر مبارک بیدرنگ اقدام مقتضی را انجام دهد و از طرف دیگر باید به خاطر داشته باشد که مشاورات محافل در این زمینه طبیعتاً جنبۀ روحانی داشته و نقطۀ توجّهش کمک به ترقّی روحانی افراد و اتّحاد و انسجام جامعه است. هیکل مبارک حضرت ولیّ عزیز امر الله در یکی از توقیعاتی که بالنّیابه از ایشان به یکی از محافل روحانیّۀ ملّیّه مرقوم گردیده اشاره میفرمایند که آن محفل نباید نفوس را از حقّ رأی محروم نمایند مگر اینکه مسئله بسیار حسّاس و جدّی باشد زیرا این محرومیّت بسیار سنگین است و ممکن است اگر به آسانی بر نفوس ِاعمال گردد قلوب را تیره و دلسرد نماید و مردم را بر این انگارد که مؤسّسات بهائی بیجهت به فشار متوسّل میشوند. بیت العدل اعظم خطاب به یکی از محافل روحانیّۀ ملّیّه میفرمایند که اگر یکی از افراد احبّا از حقوق اداری خود محروم شود، این حقّ را دارد که اطّلاعات دقیق و واضحی در بارۀ شرایطی که در آن خواهد توانست حقوق اداری از دست رفتۀ خود را باز یابد دریافت کند. این شرایط میتواند شامل اقداماتی جهت جبران مافات و یا اصلاح رفتار و یا روند سلوکی که غیر مناسب تشخیص داده شده است و اغلب مستلزم مرور زمان است، باشد. یکی از شرایط استرداد حقوق اداری این است که فرد قولاً و عملاً از کردۀ خود تائب و نادم باشد ولی نباید مجبور شود که به اشتباهات گذشتۀ خود اعتراف نماید تا ندامت خود را اثبات کند، بلکه شایسته است که از اعمال و رفتار و روح همکاری با محفل و تمایل واضح به اطاعت از تعالیم که از خود ابراز میدارد به پشیمانی او پی برد. البتّه اگر فرد با رفتار خود نشانی از اصلاح عملی که منجرّ به از دست دادن حقوق اداریاش شده نشان ندهد و یا نسبت به دستورات الهیّه و عواقب سرپیچی از آن با بیتفاوتی رفتار نماید، تشکیلات بهائی حقّ دارند که تقاضای استرداد حقوق و یا بازگشت او به جامعه را نپذیرند. امری دیگر که شایان توجّه میباشد این است که اگرچه احکام الهیّه همگی برای ترقّی حیات جامعه و حیات روحانی افراد مهم میباشد ولی میزان مسئولیّت اجرای آنها با هم متفاوت است. مثلاً اطاعت بعضی از احکام وظیفۀ وجدانی شخص است — از جمله احکام مربوط به صلوة و صیام و ادای حقوق الله و یا اطاعت از موازین و ضوابط عالی اخلاقی از قبیل امانت، امتناع از غیبت و غیره. محافل روحانیّه نباید در زندگی افراد تفحّص نمایند تا بدانند که آیا به این اصول پایبند هستند یا خیر. ولی اگر رفتار و اعمال یک فرد بهائی به درجهای تنزّل نماید که موجب بدنامی امر مبارک گردد، البتّه محفل روحانی باید مداخله کرده و او را ترغیب نماید که اقدام به اصلاح رفتار خود نماید و وی را از عواقب ادامۀ سوء رفتار انذار دهد و اگر چنانچه همراهی ننمود، وی را، بسته به اهمیّت موضوع، از یک یا چند و یا کلّیّۀ حقوق اداری محروم نماید. از طرف دیگر، اجرای بعضی از احکام مانند دخالت در امور سیاسیّه آنچنان نقش مهمّی در زندگی جامعه و روابط اجتماعی دارد که نظارت بر اجرای آنها از جمله وظایف محفل روحانی محلّی است و اگر یکی از احبّا تخلّف نماید و به جبران مافات، بعد از انذارات متوالی و صبر و شکیبایی و کمکهای محبّتآمیز اقدام ننماید، تنبیهاتی اداری نسبت به او میتواند اِعمال شود. بیت العدل اعظم امیدوارند مطالب فوقالذّکر کمکی برای آن هیئت مجلّل در انجام وظایف خطیرۀ خود باشد. همچنین از هیئت یاران دعوت میفرمایند که تمهیداتی فراهم آورند که احبّایی که از شروع انقلاب تا به حال حقوق اداری خود را از دست دادهاند به نحوی تشویق شوند که در صورت تمایل تقاضای خود را به هیئت یاران تقدیم نمایند و آن جمع نیز در مقابل به طوری منظّم و سریع به این تقاضاها رسیدگی نموده تا حدّ امکان آنها را بخشیده به جامعه باز گردانند البتّه ممکن است موارد معدودی وجود داشته باشد که به دلایل مختلفه این بخشش در شرایط فعلی صلاح نباشد. بیت العدل اعظم مایلند شرحی در بارۀ هر یک از کسانی را که بخشش آنها به نظر یاران صلاح نیست برای اظهار نظر دریافت نمایند. (از طرف دارالانشاء ٢ مارچ ۲۰۰۷) منشی حضرت ولیّ عزیز امر الله بالنّیابه از هیکل مبارک در تاریخ ۱۷ جون ۱۹۵۴ خطاب به محفل روحانی ملّی انگلستان در مورد اطفال و جوانان بهائی و تسجیل آنان مطالبی به زبان انگلیسی مرقوم نموده است که ترجمهای از آن به قرار ذیل میباشد: گرچه اطفال والدین بهائی، بهائی محسوب میشوند، ولی در حال حاضر اشکالی وجود ندارد که به منظور داشتن آمار صحیح و همچنین اطمینان به اینکه آیا جوانان حقیقتاً مؤمن و مایل به انجام سهم خود در خدمت به امر مبارک میباشند، از آنها در حدود سنّ پانزده سالگی خواسته شود که قصد خود را ابراز نمایند. به نظر هیکل مبارک این روش در امریکا بدواً به این منظور اتّخاذ شد تا مردان جوان بهائی هنگام رسیدن به سنّ خدمت نظامی بتوانند ترتیبی برای تقاضای خدمت غیر حربی خود بدهند. حقیقت این است که در تعالیم مبارکه و یا نظم اداری بهائی به لزوم تسجیل در سنّ پانزده سالگی هیچ اشارهای نشده است و محفل شما آزاد است به هر نحو که مایل است در این مورد عمل نماید. هیکل مبارک همچنین مرقوم فرمودهاند که محافل روحانیّه باید حتّیالمقدور در تعیین اینکه چه شخصی را میتوان مؤمن به امر مبارک محسوب نمود، از مرزبندی انعطافناپذیر احتراز جویند. بیت العدل اعظم در پاسخ به سؤالات راجع به تسجیل اطفال و جوانان سعی کردهاند از وضع مقرّراتی که در همهء کشورها قابل اجرا باشد اجتناب نمایند ولی خلاصهای از دستورالعملهای کلّی صادره جهت کمک به محافل روحانیّۀ ملّیّه ذیلاً ابلاغ میگردد. تأکید معهد اعلی بر این است که از وضع قوانین خشک و انعطافناپذیر در بارۀ تسجیل اطفال و جوانان خودداری گردد و هرگز اجازه داده نشود که امور اجرایی این مسئله موجب تیرگی نور ایمان که حقیقتی روحانی و رابطهای بسیار شخصی بین روح و خالق اوست گردد. • اطفال یک زوج بهائی از هنگام تولّد بهائی محسوب شده و تولّدشان باید توسّط محفل روحانی ثبت گردد. در حال حاضر بیت العدل اعظم ترجیح میدهند که هر محفل روحانی ملّی خود تصمیم بگیرد که چگونه باید از روحیّۀ نوجوانان بهائی که به سنّ پانزده سالگی میرسند اطّلاع صحیح حاصل نماید، به شرط آنکه این نکته برای همه روشن باشد که طفل در آن سنّ بهائی نمیشود بلکه تنها ایمان خود را به ارادۀ خود تصریح مینماید. فیالمثل محفل روحانی میتواند نامهای محبّتآمیز به هر طفلی که در آن جامعه به سنّ پانزده سالگی میرسد بفرستد (طبیعتاً به شرط آنکه دلیلی برای شک در بهائی بودن طفل نداشته باشد)، معنی رسیدن به سنّ بلوغ را توضیح دهد و برایش در خدمات آینده آرزوی موفّقیّت نماید. کسی مجبور نیست به این نامه جواب دهد ولی ارسال آن فرصتی برای نوجوانان فراهم میآورد تا اگر مایل باشند موضع خود را روشن سازند. محفل روحانی ملّی هر گونه روشی در این مورد اتّخاذ نماید باید با حکمت راهی میانه در پیش گیرد، بدین معنی که از طرفی نسبت به ایمان نوجوانی که به صورت یک بهائی مخلص پرورش یافته ابراز تردید نکند و از طرف دیگر جوانی را بر خلاف ارادهاش به عضویّت در جامعۀ بهائی وادار ننماید. اگر محفل روحانی دریابد که جوانی، با وجود پرورش در یک خانوادۀ بهائی، واقعاً به امر مبارک معتقد نیست، نباید نام وی را به عنوان یک جوان بهائی ثبت کند ولی باید او را که اکنون به سنّ بلوغ رسیده و مسئول اعمال خویش میباشد، مانند هر جوان غیر بهائی دیگر که با جامعۀ بهائی در ارتباط نزدیک است محسوب داشته و با رفتاری بسیار گرم و دوستانه او را پذیرا شود. یک طفل بهائی ممکن است در سنّ پانزده سالگی نتواند با اطمینان کامل بهائی بودن خود را تصریح کند. احتمال پیش آمدن این مسئله، در شرایطی که یکی از والدین بهائی نباشد و یا هنگامی که مدّت زیادی از تصدیق والدین به امر مبارک نگذشته باشد، بیشتر است. در این موارد، محفل روحانی نباید خود به خود فرض کند که این فرد بهائی نیست و باید این اجازه را به او داد که اگر مایل است، در ضیافات نوزده روزه شرکت و بسان ایّام کودکیش بهائی شناخته شود. ولی والدینش و محفل روحانی موظّفند در ضمن تزیید معلومات وی را آگاه نمایند که وظیفۀ اوست که موضع خود را به زودی روشن نماید. اگر یک جوان پانزده تا بیست و یک ساله از خانوادۀ غیر بهائی مایل به تصدیق امر مبارک باشد، میتوان ایمان او را بدون اجازۀ والدین قبول کرد. در این قبیل موارد، هر جوان بسته به ویژگیهای مخصوص شرایط خودش، ممکن است برای اینکه چطور میتواند با حکمت و درایت والدین خود را در صورت لزوم نسبت به امر مبارک خوشبین و یا حتّی علاقهمند نماید محتاج کمک فکری باشد. (از طرف دارالانشاء ۵ مارچ ۲۰۰۷) |

