عهد و ميثاق حضرت بهاءالله

منبع مقاله: http://info.bahai.org/persian/covenant-of-bahaullah.html

حضرت بـهاءالله ميفرمايد: «نور اتّفاق، آفاق را روشن و منوّر سازد.»[۱] و فرمود که "ما براى اتّحاد و اتّفاق اهل کره زمين آمدهايم."[۲] تعليم مرکزی حضرت بـهاءالله وحدت عالم انسانى است که تأکيد فرموده که بايد بصورت رشد و نموّ موجود زنده (ارگانيک) و ايجاد اتّحاد معنوی در هيکل عالم تحقّق پذيرد که خود علامت «نتيجه تمام قرون و نشانهء بلوغ تمام نوع بشر است.»[۳]

بايد دانست تکامل تدريجى بشر مراحلى را پيموده است مرحله اوّل خانواده بوده سپس به قبيله و حکومت شهر و باﻻخره تشکيل ملّت منتهى شده است. حضرت بـهاءالله فرموده است که اين مراحل منجر به مرحله اخير و نهايى، يعنى وحدت عالم گرديده-- پايه و اساس آن صلح اعظمى که در اديان عالم به آن بشارت داده شده است. کلمات الهی که از قلم حضرت بهاءاللّه نازل گشته قوّه محرّکه و خلّاقه وحدت عالم انسانی است و عهد و ميثاقى که حضرت بهاءاللّه تأسيس فرموده سبب ايجاد اصولی برای تحقّق آن وحدت است.

عهد و ميثاق حضرت بـهاءالله ضامن وحدت و معرفت تعاليم اصليه آئين اوست که در رشد اجتماعى و روحانى جامعه بـهائى تجسّم مييابد. امتياز عهد و ميثاق حضرت بـهاءالله آن است که شرح و بسط و تفسير آثار مقدّسه بـهائى را منحصراً به عهده شخص واحدى ميگذارد که برگزيده و منصوص اوست و نيز نظم تشکيلاتی مخصوصی را معين ميسازد که در رأسش يک هيأت قانونگذاری انتخابى است. اين هيأت اختيار دارد در جميع موارد باستثناء آنچه از قلم حضرت بـهاءالله صادر گشته قوانين ﻻزم را وضع نمايد.

اين عهد و ميثاق در ظهور امر بـهائى ممتاز است زيرا سبب حفظ وحدت جميع بشر از طريق کار بستن نظم اجتماعی پوينده بر اساس اصول روحانى است. حضرت عبدالبـهاء فرزند حضرت بـهاءالله چنين ميفرمايد که "از اوّل ابداع تا يومنا هذا در ظهور مظاهر مقدّسه چنين عهد محکم متينى گرفته نشده."[۴]

بنابر اين امر بـهائى اوّلين دين در تاريخ است که دوره بحرانـى قرن اوّلش را بسلامت طى کرد و وحدتش کاملاً باقى و محفوظ مانده است. حضرت عبدالبـهاء ميفرمايد «اگر حصن حصين امرالله را قوّه حارسه محافظه نمينمود در جمع اهل بهاء در هر يک روز هزار فرقه به مثل ادوار سابقه ايجاد ميشد.»[۵] امّا در اين ظهور ميثاق حضرت بـهاءالله مغناطيس جذب قلوب مؤمنان بيکديگر است.

هرچند در کتاب عهد حضرت بـهاءالله جانشين و شئون رهبری جامعه مرقوم گشته است امّا اهمّيتش از آن فراتر ميرود در آن کتاب ميفرمايد، «مقصود اين مظلوم از حمل شدائد و بلايا و انزال آيات و اظهار بيّنات اخماد نار ضغينه و بغضا بوده که شايد آفاق افئدهء اهل عالم بنور اتفّاق منوّر گردد و باسايش حقيقى فائز.»[۶]

حضرت بـهاءالله در توضيح اين مطلب مردم جهان را اندرز داد که بآنچه سبب ارتفاع مقام انسان است عمل کنند؛ فرمود، «بتقوىالله تمسّک نمائيد و بذيل معروف تشبّث کنيد»؛ و «از لعن و طعن و ما يتکدّر به الانسان اجتناب نمايند»؛ و «بحقّ و راستى تمسّک» جوئيد و بدانيد که «مذهب الهى از براى محبّت و اتّحاد است او را سبب عداوت و اختلاف منمائيد»؛ «مظاهر حکم و مطالع امر که بطراز عدل و انصاف مزيّنند بر کلّ اعانت آن نفوس لازم» است؛ و "بايد به جميع ملل خدمت نمود و در اصلاح عالم کوشيد."[۷]

حضرت بـهاءالله «نزاع و جدال را نهى فرمود نهياً عظيما فى الکتاب» و در همان لوح اهل عالم را وصيّت کرد که بايد به معاونت و همآهنگى در روابط انسانى خود پردازند. و بار ديگر به پيروان خويش خطاب فرمود: «بگو ای عباد اسباب نظم را سبب پريشانى منمائيد و علّت اتّحاد را علّت اختلاف مسازيد.»[۸]

مرکز ميثاق

حضرت بـهاءالله فرزند خويش عبدالبهاء را بعد از خويش معيّن فرمود تا مقاصد و اهداف امر بـهائى را امتداد بخشد. حضرت بـهاءالله در کتاب اقدس فرموده است که: "چون درياى وصال من فرونشست و کتاب ظهورم بپايان رسيد به کسى که خدا يش اراده کرده است و از اين شجر قديم روئيده است روى آوريد."۹ در تشريح اين آيه کتاب اقدس حضرت بـهاءالله در کتاب عهد خويش چنين فرمود که "مقصود از اين آيه مبارکه غصن اعظم [حضرت عبدالبـهاء] بوده."[۱۰]

اختيار مطلق تبيين آثار حضرت بـهاءالله منحصراً به حضرت عبدالبـهاء اعطا گرديده است و علاوه بر اين حضرت عبدالبـهاء مجرى تأسيس نظم ادارى بـهائى و مثل اعلاى صفات و آرمانهاى حيات بهائى محسوب است. مجموعه اين وظائف به شخص واحدى اختياراتى تتفويض کرده که در تاريخ اديان بيسابقه است، حضرت عبدالبـهاء بعنوان -- مرکز ميثاق -- در سراسر تاريخ يکتا و بىنظير است.

حضرت بـهاءالله در بسيارى از الواح خود عباراتى نازل فرموده که يکتائى حضرت عبـدالبـهاء را ثابت ميکند. مثلا ًدر سوره غصن، که يکى از الواح حضرت بـهاءالله است، ميفرمايد: "اين هيکل مقدس ابهى غصن و غصن القدس از سدره منتهى روئيده است خوشا آن کس که در سايهاش آرميد و از آسودگان گرديد بگو که عصن امر اين ريشه که خدايش در ارض مشيّت مستحکم ساخته و شاخهاش را بر همه وجود محاط فرموده روئيده است چه بزرگ است اين آفرينش والا و مبارک باد و چه عزيز و منيع است ... بگو که بر لوح اعظم کلمهاى از روى فضل پديد آمد که خداوند او را بطراز نفس خويش مزين فرمود و بر اهل زمين حکمفرمايش ساخت و اين عظمت و اقتدارش بين جهانيان قرار داد. بگو اى مردمان از ظهورش شاکر باشيد زيرا او بين شما بزرگترين فضل است و کاملترين عظمت است براى شما و بر او هر استخوان پوسيده زنده شده و بر اظهار سلطنيّت بين خلائق مامور ساختى و من به نيرو و مدد تو بين خلقت قيام کردم و جميع را به نفس تو دعوت نمودم و همه بندگان را به الطاف و مواهبت بشارت دادم و به دريائى فراخوندم که هر قطرهاش بين زمين و آسمان فرياد ميکند که اوست احياء کننده عالميان اوست برانگيزده جهانيان اوست معبود مردمان و محبوب عارفان و مقصود مقربين."[۱۱]

صراحت اکيد حضرت بـهاءالله در تعيين حضرت عبدالبـهاء کتباً و توضيح مقامش در الواح مختلف براى آن بوده است که اهل ايمان بعد از صعود حضرت بـهاءالله دچار تشويش نشوند و قائد جامعه بـهائى را بىچون و چرا بشناسند. چنين ترتيبى را خود مظهر ظهور الهى در زمان حياتش داده است و اين امتيازى است که منحصر به دين بـهائى است و در ساير اديان نظير ندارد.

حضرت عبدالبـهاء در مقام جانشينى حضرت بـهاءالله مرکز ملموس وحدت و يگانگى را بوجود آورد که گرد آن جامعه جهانى بـهائى حلقه زد و در مقام منصوص و تبيين و تشريح آيات حضرت بـهاءالله وسيله مصون از خطائى بود که آيات الهى را بر موازين عملى و لازم براى ارتفاع بنای تمدّنى جديد منطبق ساخت. تمام موسّسات و تشکيلاتى که در عهد و ميثاق حضرت بـهاءالله موجود بود بواسطه حضرت عبدالبـهاء واضحتر تشريح شد و گاه بسط يافت و در چند مورد ايجاد گرديد.

تعاليم اخلاقى و معنوى حضرت بـهاءالله تماماً در حيات حضرت عبدالبـهاء منعکس بود و جامعه جهانى بـهائى با اينهمه تنوّع و تفاوتـهائى که دارد وجود خويش را مرهون محبّت عام و بى شائبه حضرت عبدالبـهاء ميداند که همه را از هر قوم و نژاد و هر نوع شخصيّت و تمايل با آغوش باز استقبال ميفرمود و با حکمت و صبر و مدارا نورسيدگان را پرورش ميداد.

حضرت بـهاءالله در اين وجود مبارک کمالاتى را در رفتار شخصى و اجتماعى بوديعت نـهاد تا اهل عالم مثالى ابدى براى پيروى داشته باشند. براى مقابله با نيروهاى مخرّب جامعه بشرى همواره ﻻزم است که مرکزى براى وحدت و يگانگى داشته باشيم که اصول و تعاليم بـهائى را در عمل تجسّم بخشد و الهام بخش تمام افراد بشر باشد. در شخص حضرت عبدالبـهاء مشاهده ميشود که در روش و رفتار مبارکش بعنوان مرکز ميثاق حضرت بـهاءالله بين قلب و عقل و عمل و فعل و انفعالاتش با ديگران انسجام و التيام تامّ حاصل گشته است. شوقى افندى نوه حضرت عبدالبـهاء که از طرف ايشان بولايت امرالله منصوب گرديد پس از نقل القاب و اوصاف متعدّدی که حضرت بـهاءالله در حقّ مرکز ميثاق نازل فرموده چنين بيانـى را مرقوم داشته است، "اعظم از کلّ اين اسماء عنوان منيع `سرالله` است که حضرت بهاءالله در توصيف آن حضرت اختيار فرموده اند و با آنکه بهيچوجه اين خطاب نبايد عنوان رسالت آن حضرت قرار گيرد مع الوصف حاکى از آن است که چگونه خصوصيّات و صفات بشرى با فضائل و کمالات الهى در نفس مقدّس حضرت عبدالبهاء مجتمع و متّحد گشته است."[۱۲]

نظم ادارى

در نزد بـهائيان بـهمان اندازه که اعتقاد به احکام و تعاليم روحانى و اجتماعى حضرت بـهاءالله اهمّيت دارد اين اعتقاد نيز به همان قدر مهم و اساسى شمرده ميشود که براى اداره و نموّ امر بـهائى طرحى الهی برای تشکيلات الهى تعبيه گشته و در بنيان اين آئين کار گذاشته است. تشکيلات بـهائى بيانى محسوس و ملموس از عهد و ميثاقی است که حضرت بـهاءالله با پيروانش بسته است. حضرت عبدالـبهاء به سيستم ادارى و تشکيلاتى که حضرت بـهاءالله ايجاد فرموده توجّه مخصوصى مبذول فرمود و در الواح وصايايش مسئوليّتها و وظائف و قدرت و اختيارات تشکيلات بـهائى مخصوصاً دو موسسّه ای را که جانشين مرکز ميثاق ميباشد معيّن و از اين راه ادامه وحدت امر بـهائى را تضمين فرموده است. اين دو موسسّه توأماً در رأس نظم ادارى بـهائى و عبارتند از موسسّه ولايت امراللّه و بيت العدل اعظم.

حضرت عبدالبـهاء بـهمان نحو که خود از طرف حضرت بـهاءالله برگزيده شد نوه ارشد خويش شوقى افندى را بولايت امرالله منصوب نمود و در الواح وصايا صريحاً فرمود، «زيرا اوست ولى امرالله بعد از عبدالبهاء و جميع افنان و ايادى و احباى الهى بايد اطاعت او نمايند و توجّه باو کنند.»[۱۳] حقّ تبيين آيات را به حضرت ولـىّ امرالله تفويض و نيز او را به بسط بيشتر جامعه جهانى بـهائى مطابق دستورهاى حضرت بـهاءالله و توضيحات حضرت عبـدالبـهاء موظّف فرمود. بقول يکى از نويسندگان، "حضرت عبدالبهاء با تعيين ولىّ امراللّه رئيس هيئت مجريه مرکزى را آفريد که داراى قدرت بى چون و چرا براى رهبرى جامعهء بهائى در شاهراه خدمت به عالم انسانى است..."[۱۴]

الواح وصايا به حضرت شوقى افندى اختيار داده که موسّسه ديگری را براى معاونت خويش بنام موسّسه ايادى امرالله ايجاد نمايد تا از طريق آنان توسعه و حفظ و صيانت جامعه بهائى مورد توجه خاص قرار گيرد. حضرت عبدالبـهاء فرمود، «اين مجمع ايادى در تحت ادارهء ولىامرالله است که بايد آنانرا دائماً بسعى و کوشش و جهد در نشر نفحات الله و هدايت مَن الارض بگمارد، زيرا بنور هدايت جميع عوالم روشن گردد.»[۱۵]

از اهداف عمده حضرت ولـىّ امرالله اين بود که جامعه بـهائى را بمقامى ارتقا بخشد که بتواند به تشکيل بيت العدل اعظم که در آثار حضرت بـهاءالله مصرّح و عاليترين مجمع بينالمللى بـهائى است مبادرت ورزند. حضرت عبدالبـهاء در الواح وصايا نمايان ساخت که چگونه اهداف و مقاصد بيت العدل و موسّسه ولايت امرالله مکمّل و متمّم يکديگرند.

درباره مکمّل بودن اين دو موسّسه حضرت عبدالبـهاء مرقوم فرمود، «ولى امرالله و بيت عدل عمومى که بانتخاب عموم تأسيس و تشکيل شود در تحت حفظ و صيانت جمال ابهى [حضرت بهاءالله] وحراست و عصمت فائض از حضرت اعلى روحى لهما الفداست. آنچه قرار دهند من عندالله است من خالفه و خالفهم فقد خالف الله و من عصا هم فقد عصى الله و من عارضه فقد عارض الله و من نازعهم فقد نازع الله.»[۱۶]

جامعه بـهائى طیّ ۳۶ سال دوره ولايت، متّحد باقی ماند و روز بروز توسعه يافت و در نواحى پـهناورى در سراسر کره زمين انتشار يافت و بتدريج به تشکيل موسسّات محلّی و ملّى و بينالمللى که مجتمعاً نظم ادارى بـهائى را تشکيل ميدهد توفيق يافت. حضرت شوقى افندى در سال ۱۹۵۷ از اين عالم رحلت فرمود و پنج سال و نيم بعد از صعودش از اين عالم شرايط لازمه فراهم آمد و بيت العدل اعظم تشکيل يافت.

حضرت عبـدالبـهاء در الواح وصايا وظائف بيت العدل اعظم را معيّن فرمود و تشکيل بيت العدلهاى ثانوى را که امروز بعنوان محافل روحانـى ملّـى خوانده ميشود و بايد در هر کشور بوجود آيد مقرّر داشت. انتخاب بيت العدل اعظم با محافل ملّى است. بيت العدل اعظم اوّل بار در سال ۱۹۶۳ توسّط اعضاء ۵۶ محفل ملـّى انتخاب گرديد و نهتنها عصر جديدى را در رشد و نموّ نظم ادارى بـهائى بوجود آورد بلکه اوّلين بار در تاريخ بود که يک هيأت حاکمه براى جامعهاى جهانى انتخاب ميشد و طرز انتخابش نيز بىنظير بود و مانند تمام انتخابات بـهائى بصورت دموکراسى و بدون نامزدى و مبارزات انتخاباتى صورت گرفت. از سال ۱۹۶۳ تاکنون تعداد محافل ملّّى بيش از سه برابر گشته است.

حضرت عبـدالبـهاء درباره وظائف اعضاء بيت العدل اعظم ميفرمايند، «آن اعضا در محلى اجتماع کنند و در آنچه اختلاف واقع يا مسائل مبهمه و يا مسائل غيرمنصوصه مذاکره نمايند و هرچه تقرر يابد همان مانند نص است. و چون بيت عدل واضع قوانين غير منصوصه از معاملاتست ناسخ آن مسائل نيز تواند بود. يعنى بيت عدل اليوم در مسئلهئى قانونى نهد و معمول گردد، ولى بعد از صد سال حال عمومى تغيير کلى حاصل نمايد اختلاف ازمان حصول يابد بيت عدل ثانى تواند آن مسئله قانونيه را تبديل بحسب اقتضاى زمان نمايد زيرا نص صريح الهى نيست. واضح بيت عدل ناسخ نيز بيت عدل.»[۱۷]

بيت العدل اعظم تصميمات خود را با مشورت اتّخاذ ميکند. مشورت موضوعى است که حضرت بـهاءالله بنحوى بىسابقه تشريح فرموده است. اساس تشکيلات بـهائى بر مشورت است. مشورت روشى است که وحدت جامعه بـهائى را محفوظ ميدارد و امور جامع کيل ب العدل اعظم باز و گشوده مانده و خواهد ماند. مؤسّس بيت العدل اعظم حضرت بـهاءالله است که آن هيأت را قدرت و اختيار تام بخشيده و بـهدايت الهيّه مطمئنّش ساخته است و حضرت عبدالبـهاء دربارهاش فرموده که بيت العدل "مرجع کلّ امور است".

کامل بودن عهد و ميثاق در تشکيلات بينالمللى و ملّى و محلّى و نظم ادارى بـهائى بخوبى نمايان است که چگونه تشکيلات بـهائـى مراکز اتّحادى را بوجود ميآورند که جامعههاى بـهائى را گرد خود جمع ميکنند. اين بيان حضرت ولـىّ امرالله مويّد اين نکته است:

و چون به آينده مينگرم اميدوار چنانيم که ملاحظه کنم که بهائيان در جميع اوقات و در هر کشور و در هر مقام فکرى و شخصى باشند به طيب خاطر و با سرور وافر گرد مراکز روحانى محلّى و مخصوصاً ملّى در آيند و منويّاتشان را با رضايت و اتّحاد کامل و حسن تفاهم و شور و رغبت و نهايت قدرت اجرا و ترويج نمايند. اين فىالواقع يگانه سرور و آرزوى من در اين حيات عنصرى است زيرا آ ن سرچشمهء تمام مواهب آينده است که پايهء مستحکمى است که بنيان الهى بالاخره بايد بر آن استوار گردد.[۱۸]

براى جامعه های بـهائى در هر رتبهاى که باشند آن مراکز و نقاط اجتماع با يکديگر فعل و انفعالاتى داشته سبب تقويت يکديگر ميگردند و مانند دواير متّحد المرکزى هستند که همه به مرکز واحد خويش که عهد و ميثاق حضرت بـهاءالله است توجّه دارند.

در نامهاى از طرف حضرت ولى امرالله به يکى از بـهائيان درباره عهد و ميثاق چنين ميخوانيم:

امّا در بارهء معناى ميثاق بهائى: حضرت ولّى امراللّه به وجود دو نوع ميثاق اشاره ميفرمايند که هر دو در آثار بهائى مذکور است، يکى عهد و ميثاقى است که انبياء با بشر مخصوصاً با پيروانشان ميبندند تا مظهر ظهور آينده را که بعد از ايشان ظاهر ميشود و تجديد ظهور حقيقت الهيه است قبول نمايند و از او پيروى کنند. ديگر عهد و ميثاقى است از آن نوع که حضرت بهاءاللّه از پيروانش گرفت که پس از او حضرت عبدالبهاء را قبول نمايند و چنين ميثاقى براى آن است که بعد از خود مظهر ظهور شمعهاى روشن هدايت افروخته گردند و محفوظ مانند برهمان وجه است ميثاقى که حضرت عبدالبهاء از بهائيان گرفت که بعد از ايشان بايد تشکيلات بهائى را قبول و پيروى نمايند...[۱۹]

در صد سال گذشته که جامعه بـهائى در سراسر عالم استقرار يافت محيط دايره اتّحادى که عهد و ميثاق حضرت بـهاءالله را فرا گرفته بود روز بروز وسيعتر شد امروز که ۱۵۰ سال از پيدايش ظهور ديانت بـهائى ميگذرد ميليونـها نفر از پيروان حضرت بـهاءالله در صدها کشور و منطقه جهان در ظلّ عهد و ميثاق حضرت بـهاءالله در نـهايت اتّحاد و اتّفاق بسر ميبرند.

عهد ما با حضرت بـهاءالله

چنانکه مذکور شد عهد و ميثاق توافقى است که بين دو طرف بسته ميشود. عهدى که حضرت بـهاءالله با ما بست اين بود که به ما تعاليم و آياتـى را اعطا نمايد که شرايط درونـى و بيرونـى ما را در جهان دگرگون سازد و برای ما مبيّن صاحب اختيارى بر جاى نـهد که ما را از اشتباه در فهم مشيّت الـهى برهاند و ما را راه نمايد تا به تأسيس تشکيلاتى که سبب حصول وحدت و يگانگى ما ميشود موفّق گرديم. عهد حضرت بـهاءالله در جميع مراتب وجود ما، از سازمانهاى اجتماعى گرفته تا حيات انفرادى، موثّر و نافذ است. بر ذمّه هر يک از ما افراد انسان است که بنوبه خود مسئول رعايت احکام الهى باشيم و تعاليمى را که براى حفظ کرامت و مقام لازم است اجراء نمائيم و بنحوى که ما را خدا خلق فرموده موجوداتى شريف گرديم-- دعا و مناجات نمائيم و آثار مقدّسه را مطالعه کنيم، روزه بگيريم، عفّت و عصمت را رعايت کنيم و امين باشيم. هرچند خود معدن نقائصيم، باز بايد نسبت بيکديگر مهربان باشيم و بر ماست که تشکيلاتى را که حضرت بـهاءالله تأسيس فرموده دوست داشته باشيم و مطيع آنـها گرديم. اگر چنين نکينم خود را از برکات عهد و ميثاق حضرت بـهاءالله محروم کرده ايم.

در مجموعه اى زيبا از آيات اخلاقى بنام کلمات مکنونه، حضرت بـهاءالله کلام الهى را چنين بازگو ميفرمايد: «احببنى لأحبک أن لم تحبّنى لن احبّک أبداً فأعرِف يا عبدُ.» که مضمونش اينست: مرا دوست بدار تا دوستت بدارم اگر دوستم ندارى محبّت من هرگز بتو نميرسد. اين عبارت کوتاه جوهر عهد و ميثاق است و مسئوليّت ما را معيّن ميکند. از محبّت آفريدگار بما سخن ميگويد و نيز بما اختيار ميبخشد که محبّت او را پاسخ دهيم يا ندهيم--که هرکدام از اين دو راه را که برگزينيم نتائجى مختلف دربر دارد.

نيروئى که تحوّلى عمومى برميانگيزد

آن نيروى ملکوتى که حضرت بـهاءالله با استقرار عهد و پيمان و برگزيدن حضرت عبدالبـهاء بعنوان مرکز ميثاق در امور انسانى بوديعه گذاشته حال اوّلين مرحله شکوفائيش را در جامعه بـهائى ميگذراند. اين نيروى ميثاق که بيانگر محبّت خداست در سطح فردى انسانى جذّاب قلوب است و سبب بـهبود اخلاق و اعمال مردمان. براى ما طرز رفتارى را معيّن ميکند تا ما را به ترقّيات اجتماعى نائل سازد امّا در سطح جامعه نيز آن نيروى مهرانگيز ميثاق که در کانون امر الهى است بر روابط اجتماعى ما حاکم است ما را راهنمائى ميکند تا مراتب محبّت خويش را نسبت بيکديگر ظاهر سازيم و در معاملات خويش با يکديگر در حفظ اتّحاد و يگانگى بکوشيم و در سطح تشکيلاتى مجارى اداری مصفّائى بـما ميبخشد که از آن محبّت جريان يافته روابط ما را با تشکيلات خويش معيّن مينمايد. نيروى خلاّق عهد و ميثاق بيش از هر چيز ديگر طرح و صفت ممتازه نظم جهانى حضرت بـهاءالله را نمايان ميسازد، ميفرمايد: «أحبُّ الاشياء عندى الانصاف.» که مضمونش چنين است: "عدل و انصاف نزد من از همه چيز محبوبتر است."

چون انسان پا به مرحله بلوغ گذاشته آگاهى جهانيان از اينکه بشر يکى است و کره زمين يک وطن است بيشتر ميشود قدرت روحانى ميثاق حضرت بـهاءالله چارچوبه ای را فراهم ميآورد که در آن اختلافات گذشته خويش را که بر سر نژاد و طبقات و عقايد دينى داشتهايم ترميم کنيم و بين خود و خداى خود روابط تازهاى ايجاد نمائيم با قدرتى معنوی که اين عطيّه الهى بـما بخشيده است بتوانيم براى بار اوّل در تاريخ بشرى جامعه جهانى و متّحدی را بنا کنيم.

يادداشتها

[۱]حضرت بهاءالله، منتخباتى از آثار حضرت بهاءالله (لانگنهاين: لجنه نشر آثار، ۱۹۸۴)، ص ۱۸۴.
[۲]حضرت بهاءالله، لوح مبارک خطاب به شيخ محمّد تقى مجتهد اصفهانى معروف به نجفى (لانگنهاين: لجنه نشر آثار، ۱۹۸۲)، صص ۱۸-۱۹.
[۳]کتاب قد ظهر يوم الميعاد، ص ۷۳.
[۴]شوقى ربانى، دور بهائى (لانگنهاين: لجنه نشر آثار، نشر سوم، ۱۹۸۸)، ترجمه لجنه ملى ترجمه آثار امرى، ص ۶۲.
[۵]جزوه عهد و ميثاق، ص ۲۵، شماره ۴۴.
[۶]حضرت بهاءالله، مجموعهاى از الواح جمال اقدس ابهى که بعد از کتاب اقدس نازل شده (لانگنهاين: لجنه نشر آثار، ۱۹۸۰)، ص ۱۳۴.
[۷]الواح بعد از اقدس، صص ۱۳۵-۱۳۶.
[۸]الواح بعد از اقدس، ص ۱۳۶.
[۹]مآخذ اصل بيان بعربى: الواح بعد از اقدس، ص ۱۳۶.
[۱۰]دور بهائى، ص ۵۹.
[۱۱]مآخذ اصل بيان بعربى: الواح بعد از اقدس، صص ۵۹-۶۰.
[۱۲]دور بهائى، ص ۵۸.
[۱۳]حضرت عبدالبهاء، الواح وصاياى مبارکه حضرت عبدالبهاء (کراچى: محفل روحانى ملى بهائيان پاکستان، ۱۹۶۰)، ص ۲۷.
[۱۴]
.Horace Holley, Introduction to Shoghi Effendi,Baha'i Administration: Selected Messages 1922- 1932 (Wilmette: Baha'i Publishing Trust, 1974) p. viii (ترجمه(
[۱۵]الواح وصايا، ص ۱۴.
[۱۶]الواح وصايا، ص ۱۲.
[۱۷]الواح وصايا، ص ۲۱.
[Baha'i Administration,p. 67 ) [۱۸ ترجمه)
[From a letter of the Guardian to an individual, October 21, 1931 ) [۱۹ ترجمه)