اطاعت، اما از که و چگونه؟

نگارش: شکیبا

در دیانت بهائی دو تعلیم وجود دارد که بشر فردگرای امروز، مخصوصاً با تجربه های ناخوشایندی که از حکومتهای توتالیتر مذهبی و غیرمذهبی دارد، ممکن است در پذیرش آنها تردید داشته باشد: اطاعت از حکومت و اطاعت از بیت العدل اعظم، چون اصولاً امروزه کلمهء اطاعت کلمهء خوشایندی نیست. اخیراً نیز بعضی از مخالفان دین بهائی در نطقها یا مقالات خود به این دو تعلیم، و مخصوصاً اطاعت از بیت العدل، اعتراض و انتقاد شدید وارد آورده اند.[۱] در این مقالهء مختصر بر آنیم که در این باره اندکی تأمل کنیم.

بدیهی است، و در علوم اجتماعی نیز به صراحت و مکرراً بیان شده است، که هر جامعه ای برای حفظ انسجام و بقای خود نیازمند آن است که به نحوی افراد را به اطاعت از قوانین یا سنتها وادارد، در غیر این صورت هرج و مرج ایجاد می شود و گسیختگی و نابودی جامعه حتمی است. به این منظور نظامهای گوناگون قانونی و قضایی و اجرایی به وجود آمده اند که در جوامع مختلف حاکمند. این نظامها می کوشند افراد را به اطاعت از بعضی اصول معین که برای تداوم جامعه ضروری شمرده می شوند وادار سازند.

جامعهء بهائی هم از این قاعده مستثنی نیست، مخصوصاً که هدف اصلی آن برقراری وحدت عالم انسانی است[۲] و بنابراین حفظ وحدت جامعه را، چه جامعهء بهائی چه جوامع محلی و کشوری و جهانی، مهمترین اصل می شمارد. اما بحث اصلی اینجاست که چگونه می توان ضمن حفظ وحدت جامعه، حداکثر آزادی افراد را تأمین کرد و حقوق فردی انسانها را محترم شمرد و مانع پیشرفت و تحول طبیعی و سالم جامعه نشد.

در جامعهء بهائی این تعادل با مفهوم عهد و میثاق (یعنی تعیین مرجع معینی که افراد باید از آن اطاعت نمایند) پیوند دارد. حضرت بهاءالله با دستور تأسیس بیت العدل ادارهء امور جامعه را به مجامعی سپرده اند که توسط عموم افراد، با رأی مخفی و بدون تعیین نامزدهای انتخاباتی، انتخاب می شوند و افراد موظف به اطاعت از دستورات این مجامعند و باید اطاعت از آنها را مثل اطاعت از حضرت بهاءالله واجب بدانند. این مجامع در سطوح محلی و ملی و بین المللی انتخاب شده به ایفای وظائف خود که در آثار بهائی تعیین شده است می پردازند. اگرچه افراد بهائی موظف به اطاعت از این مجامع هستند، اما اگر با حکم صادر از بیت العدل در سطح محلی و ملی مخالفت داشته باشند می توانند تقاضای تجدید نظر نمایند و این تقاضا را تا سطح بین المللی یعنی بیت العدل اعظم دنبال کنند. حکم صادر از بیت العدل اعظم قابل استیناف نیست و افراد باید از دل و جان آن را بپذیرند.

این روش فواید چندی دارد: اول اینکه تصمیم گیری ها به عهدهء مجامع منتخب خود مردم گذارده شده است که مرتباً تجدید انتخاب می شوند و به این ترتیب شکل خاصی از دموکراسی تحقق می یابد و امکان سوءاستفاده از عضویت بیت العدل را به حداقل می رساند. دوم اینکه لزوم اطاعت وجدانی و قلبی از بیت العدل تا حد زیادی وحدت جامعه را حفظ می کند و موارد سرپیچی از قوانین وضع شده و در نتیجه مجازاتهای لازم برای وارد کردن افراد به اطاعت را به حداقل می رساند. سوم اینکه در این نظام هیچ فردی دارای قدرت نیست، بلکه تصمیم جمعی است که الزام آور است و از اعمال نظرها و نفع طلبی های افراد انتخاب شده کاسته می شود. چهارم با تعیین حوزهء وظائف این مجامع و تأکید بر لزوم خودداری آنها از دخالت در زندگی خصوصی افراد حداکثر آزادیهای فردی ممکن تأمین می گردد. پنجم چون این مجامع نمی توانند برخلاف احکام و تعالیم حضرت بهاءالله تصمیمی بگیرند اصالت تعالیم بهائی حفظ شده از انحراف جامعه جلوگیری می گردد. ششم چون جزئیات احکام به بیت العدل سپرده شده امکان انطباق احکام با شرایط زمانی و مکانی فراهم شده است و از جمود و انعطاف ناپذیری اجتناب می شود. هفتم چون امکان استیناف وجود دارد افراد در صورت لزوم می توانند در مقابل حکمی که نادرست می پندارند ایستادگی نمایند و ابتدا از خود بیت العدل محلی و بعد از بیت العدل خصوصی (یا ملی) و بالاخره بیت العدل اعظم (بین المللی) تقاضای تجدید نظر نمایند، و در عین حال چون برای حکم بیت العدل اعظم استیناف وجود ندارد این رشته در طی سه مرحله بالاخره قطع می شود و از بلاتکلیفی و تغییر مداوم احکام جلوگیری می گردد.

در خارج از جامعهء بهائی نیز افراد بهائی موظف به اطاعت از حکومتند. از دیدگاه بهائی حکومت که وظیفه اش اداره و حفظ جامعه است باید مورد احترام و حمایت افراد قرار گیرد تا کارکرد خود را به درستی انجام دهد. اگر هر فردی بخواهد مطابق میل وسلیقهء خود از دستورات حکومتی سرپیچی کند دیگر حکومت معنایی نخواهد داشت. البته اگر حکومت عادل باشد، نه تنها باید از آن اطاعت کرد، بلکه باید با دل و جان در خدمت آن بود و در اجرای نیات خیرش با آن همکاری کرد؛ اما حتی اگر حکومت عادل هم نباشد باید از آن اطاعت کرد، ضمن این که برای اصلاح امور آن نیز باید تلاش نمود. اما در این میان استثنایی وجود دارد و آن وقتی است که حکومت بخواهد در امور وجدانی افراد دخالت کند و آنان را به اموری خلاف اخلاق و یا ایمانشان وادارد. در این صورت بهائیان شهادت را بر اطاعت ترجیح می دهند. به عبارت دیگر بهائیان در امور اجتماعی و اداری مطیع حکومتند، ولو آن را قبول نداشته باشند، ولی در امور فردی و وجدانی و اخلاقی مطیع تعالیم الهی هستند.

به طور خلاصه، از دیدگاه بهائی در هر جامعه برای حفظ وحدت باید همهء افراد از مرجع معینی اطاعت کنند، و در عین حال آن مرجع نباید بکوشد جامعه را یکدست و یکنواخت کند یا کاملاً تحت کنترل گیرد، بلکه باید حداکثر آزادی را برای افراد تأمین نماید؛ و نظم اداری بهائی تدابیری به این منظور اندیشیده است که می تواند الگوی حکومات جهان نیز قرار گیرد. در اینجا به طور خیلی مختصری به بعضی از این تدابیر اشاره شد و علاقه مندان می توانند برای کسب اطلاع بیشتر به آثار بهائی دربارهء نظم بدیع مراجعه فرمایند.[۳]

یادداشتها:

[۱] از جمله ایرنا، سه شنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۷، "زیربنای اندیشهء سیاسی بهائیت"
[۲] حضرت بهاءالله هدف دیانت بهائی را چنین بیان فرموده اند: «مقصود این مظلوم از حمل شداید و بلایا و انزال آیات و اظهار بینات اخماد نار ضغینه و بغضا بوده که شاید آفاق افئدهء اهل عالم به نور اتفاق منور گردد و به آسایش حقیقی فائز». [ادعیه حضرت محبوب، ص ۴۱۲]
[۳] از جمله نظم جهانی بهائی، اثر حضرت ولی امرالله؛ ارکان نظم بدیع، تألیف غلامعلی دهقان، ...

منبع مقاله: http://www.noghtenazar2.info/node/710