جریان اقتدار و مرجعیت الهیه

مقالهء زیر از اخبار امری، ۲/۱۵۸، ایران، گرفته شده است.
 

جریان اقتدار و مرجعیت الهیه

اقتدار و مرجعیت بیت العدل اعظم منطبق با نصوص الهیه
و معصومیت معهد اعلی بدون حضور یک ولی امرالله
ترجمه
سمندر مشکی باف

مقالۀ جریان اقتدار و مرجعیت الهیه، ابتدا در مجلّۀ Deepen انتشار یافت و سپس برای تمام احبّای آمریکا، با اجازۀ جناب برنت پوآریه[۱] نویسنده و ناشر، در این سایت امری[۲] قرار گرفت. موضوع آن عبارت از معصومیت الهی بیت العدل اعظم است.

مقدّمه

حضرت عبدالبهاء در الواح مبارکۀ وصایا تصریح فرموده اند که ولی امرالله به عنوان «رئیس مقدّس ... و عضو اعظم ممتاز لاینعزلِ»[۳] بیت العدل اعظم خدمت نماید. بیت العدل اعظم مرقوم فرمودند که حضرت شوقی افندی «بوضوح در نظر داشتند» که دو مٶسسۀ ولایت امر و بیت العدل اعظم با هم فعّالیت نمایند.[۴] معهذا، این دو مٶسسه هرگز با هم فعّالیت نکردند. حضرت شوقی افندی ولی امر جانشین خود را منصوب نفرمودند و نمی توانستند منصوب کنند.[۵] بیت العدل اعظم در سال ۱۹۶۳، شش سال بعد از صعود حضرت شوقی افندی «از عالم امید به مرحلۀ تحقّق قابل ملموس وارد شد»[۶] ، و ولی امر جانشین برای حضرت شوقی افندی وجود ندارد. این واقعیت، که بیت العدل اعظم بدون این که رئیس مقدّسش و مبیّن معصوم و مصون از خطای کلمة الله، در مذاکراتش مشارکت نماید باید فعالیت نماید، این سٶال را در ذهن ایجاد می کند: در آثار مبارکه مرجعیّت بیت العدل اعظم برای فعالیت بدون حضور ولی امر چیست؟

ما بهائیان برای حصول اهداف خود باید به جریان یافتن اقتدار و مرجعیت الهیه از طریق میثاق حضرت بهاءالله به جانشینان آن حضرت اعتقاد عمیق و تزلزل ناپذیر داشته باشیم.[۷] هدف این مقاله تقویت اعتقاد نسبت به اختیار و اقتدار مذکور در آثار برای فعالیت مصون از خطای این مجمع مقدّس به عنوان ریاست امر الهی، بدون حضور یک ولی امر در قید حیات می باشد، تا با به یاد آوردن کلام حضرت عبدالبهاء در الواح مبارکۀ وصایا، معتقد و مطمئن و در میثاق الهی ثابت و مستقیم باشیم.[۸]

مرجعیت تلویحی

درک این نکته بسیار حائز اهمیّت است که تمام تعالیم حضرت بهاءالله صریحاً توسّط ایشان نازل نگردید. برخی از مهم ترین وجوه امر مبارک در آثار ایشان به طور ضمنی و تلویحی ذکر شده است. فی المثل حضرت بهاءالله در هیچ جا بالصّراحه به مٶسّسۀ ولایت امر اشاره نفرمودند؛ ایشان این موضوع را توسّط حضرت عبدالبهاء مطرح کردند. حضرت شوقی افندی مرقوم فرمودند که مٶسّسۀ ولایت امر به وضوح در اشارات ضمنی و تلویحی در آثار حضرت بهائالله پیش بینی شده است.[۹] حضرت بهاءالله این مٶسّسۀ مقدّس را در اشارات تلویحی مذکور در کتاب مستطاب اقدس پیش بینی فرمودند و با استفاده از الواح مبارکۀ وصایای حضرت عبدالبهاء آن را به حیّز وجود آوردند. مٶسّسسۀ نیرومند ولایت امر، که در الواح مبارکۀ وصایا به عنوان «مرکز امر»[۱۰] توصیف شده و توسّط حضرت شوقی افندی به عنوان «اساس و بنیاد نظم اداری»[۱۱] بیان گردیده، در آثار مبارکۀ حضرت بهاءالله بالصّراحه ذکر نشده است. این تبادل میان آثار مبارکۀ طلعات مقدّسه، که تعالیم بسیار مهمّ حضرت بهاءالله در آنها تلویحاً به حضرت عبدالبهاء محوّل گردیده یا ظهور آنها موکول به مضی زمان شده و استحقاق بررسی بیشتر از سوی ما را دارد، مرجعیت بیت العدل اعظم را که بدون حضور یک ولی امر فعالیت کند، در متون مقدّسه و نصوص مبارکه روشن ساخته است.

حضرت شوقی افندی کتاب مستطاب اقدس را «اعلی و اجلی ثمرۀ اسم اعظم»[۱۲] توصیف فرموده اند. ایشان همین عبارت را در مورد الواح مبارکۀ وصایا به کار برده آن را «اعلی و اشرف تجلّی روح فیّاض»[۱۳] حضرت عبدالبهاء توصیف فرموده اند. حضرت ولی امرالله در شاهکار خود موسوم به دور بهائی انفکاک ناپذیری این دو کتاب مقدّس را نشان می دهند:

«قوای خلّاقۀ منبعثه از شریعت حضرت بهاءالله که در هویّت حضرت عبدالبهاء حلول نمود و توسعه یافت در اثر تماس و تأثیرات متقابله سندی بوجود آورد که می توان آن را به منزلۀ دستور نظم بدیع عالم که در عین حال افتخار این کور اعظم و نوید آن است تلقّی نمود. لذا الواح وصایای مبارکه را می توان به منزلۀ ولیدی دانست که طبعاً از اقتران معنوی آن نافخ قوّۀ مولّدۀ مشیت الهیّه با واسطۀ ظهور و حامل برگزیدۀ آن قوّه به وجود آمده. چون الواح وصایا ولید عهد و میثاق است یعنی هم وارث شارع و هم وارث مبیّن شریعت الله، لذا نمی توان آن را نه از موجد قوّۀ فاعلۀ اوّلیه و نه از آن که آن را مآلاً به بار آورده مجزّی نمود. باید همواره بخاطر داشت که منویّات منیعۀ حضرت بهاءالله به نحوی در روش و حالات حضرت عبدالبهاء نفوذ و سریان یافته و مقاصد آنان به قسمی با یکدیگر ممزوج و مرتبط گشته که صرف مبادرت به انتزاع تعالیم جمال قدم از تأسیساتی که مثل اعلای همان تعالیم وضع فرموده به منزلۀ ردّ یکی از مقدّس ترین حقائق اساسیۀ این آئین به شمار می رود.»[۱۴] (در تمام این مقاله، به گزیدۀ فوق به عنوا فقرۀ الف اشاره خواهد شد.)

لطفاً توجّه فرمایید که چگونه حضرت شوقی افندی اظهار می دارند که الواح وصایا را نمی توان از منویات حضرت بهاءالله «مجزّی» نمود یا به «انتزاع» آن اقدام کرد. «مجزّی» ساختن الواح مبارکۀ وصایا از کتاب اقدس، «انتزاع» تعالیم حضرت بهاءالله از نظام حضرت مولی الوری، به منزلۀ ردّ و تکذیب یکی از حقائق اساسیۀ امر مبارک است. در این بند از دور بهائی، حضرت ولی امرالله نشان می دهند مٶسّساتی که در الواح مبارکۀ وصایا ایجاد شده از مقصد غائی حضرت بهاءالله قابل انتزاع نیست. همانطور که خواهیم دید، شیوه ای که حضرت شوقی افندی از کلمۀ «مجزّی کردن» در رابطه با مٶسّسات امر مبارک استفاده می کنند برای هدف این مقاله بسیار واجد اهمّیت است و نمونه و مثالی از آن چیزی است که بیت العدل اعظم «اصل انفکاک ناپذیری» می نامند.

از آنجا که مٶسّسه ولایت امر در کتاب اقدس به تلویح – نه به تصریح- آمده است، حیرت آور نخواهد بود اگر احتمال اختتام سلسلۀ ولّاة امرالله نیز نه به تصریح بلکه به تلویح در اثر مقدّس مزبور آمده باشد. یک مورد از این موارد را بررسی می کنیم که کتاب مستطاب اقدس اختتام سلسله وُلاة امرالله را تلویحاً پیش بینی می کند، و مرجعیت بیت العدل اعظم را برای هدایت امر مبارک در وقوع این رویداد بالصّراحه ذکر می کند؛ و این که الواح مبارکۀ وصایا این مرجعیت را تصریح می نماید.

بیت العدل اعظم در دستخطّ خود تحت عنوان Comments on the Guardianship and the Universal House of Justice [۱۵] توضیح می فرمایند که چگونه حضرت بهاءالله بنفسه المبارک، در کتاب اقدس، این احتمال را پیش بینی فرمودند که بیت العدل اعظم تا اختتام سلسله وُلاة امرالله تشکیل نخواهد شد و به این ترتیب بدون حضور یک ولی امر فعّالیت خواهد کرد. حضرت بهاءالله می فرمایند:

قد رجعتِ الاوقافُ المختصّة لِلخیراتِ اِلی اللّهِ مُظهر الایات. لیسَ لاحدٍ اَن یَتصَرّفَ فیها اِلّا بَعدَ اِذنِ مَطلع الوَحی وَ مِن بَعدِه یَرجعُ الحکمُ اِلی الاغصان وَ مِن بَعدِهِم اِلی بَیتِ العدل، اِن تحقّقَ اَمرُهُ فِی البلادِ لِیَصرفوها فِی البقاع المُرتفعةِ فی هذا الامر وَ فیما اُمِروا به مِن لدُن مُقتدرٍ قدیر* وَ اِلّا ترجعُ اِلی اَهلِ البَهآءِ الّذینَ لا یَتکلّمونَ اِلّا بَعدَ اِذنِه وَ لا یَحکمونَ اِلّا بما حَکمَ اللّهُ فی هذا اللّوح. اُولئِکَ اَولیآءُ النّصر بَینَ السّمواتِ وَ الارَضین* لِیَصرفوها فیما حُدِّد فِی الکتابِ مِن لدُن عَزیزٍ کریم*[۱۶] (در سراسر این مقاله به این بیانات به عنوان فقرۀ ب اشاره خواهد شد.)

در یادداشتهای توضیحی منضمّ به کتاب اقدس که تحت نظارت بیت العدل اعظم تهیّه شده است، این نکته خاطر نشان شده که این فقره به تعیین وصیّ بعد از صعود جمال اقدس ابهی و حضرت عبدالبهاء»[۱۷] تلویحاً اشاره دارد. بیت العدل اعظم همچنین مرقوم فرموده اند که «صعود حضرت شوقی افندی در سال ۱۹۵۷ همین وضعیتی را که در این فقره (فقرۀ ب) تصریح شده است، یعنی اختتام نسل اغصان قبل از انتخاب بیت العدل اعظم، تسریع نمود.»[۱۸]

عبارت مهمّ و اساسی که در جهت هدفِ ما در فقرۀ ب مشاهده می شود «مِن بَعدِهِم»، یعنی بعد از اغصان است. بیت العدل اعظم مرقوم فرموده اند که این «عبارت شگفت انگیز و چشمگیر» احتمال «یک گسستگی در سلسله وُلاة امرالله»[۱۹] را پیش بینی می نماید. چگونه می توانیم اطمینان حاصل کنیم که مقصود حضرت بهاءالله از استفاده از لغت «بعد» از اغصان، بعد از سلسلۀ اغصان منتخَب بوده و به اختتام سلسله وُلاة امرالله تلویحاً اشاره فرموده اند؟ آیا این آیه به معنای «بعد از درگذشت تمام پسرانِ من» نمی توانست باشد؟ اگر این عبارت به معنای «پسران» ایشان باشد و به سلسله اوصیای توارثی دلالت ننماید، صرفاً حاکی از این احتمال است که بیت العدل اعظم ممکن بود تا در گذشت اوّلین نسل اغصان، یعنی پسران حضرت بهاءالله تشکیل نشود.[۲۰] در این صورت، این عبارت پیش بینی نمی نمود که بیت العدل اعظم بدون حضور یک ولی امر فعالیت نماید.

فقرۀ ب به «اختیار و مرجعیت» اشاره دارد که برخی از دارائی های امر، یعنی اوقاف بین المللی، را اداره نماید. معهذا، حضرت بهاءالله هرگز اختیار و مرجعیت را بین چندین نفر پراکنده نساختند؛ لیشان و بعداً حضرت عبدالبهاء، همواره تمامی اختیار و اقتدار در امر مبارک را در یک مرکز متمرکز ساختند.[۲۱] تاریخ امر مبارک هیچ موردی را نشان نمی دهد که اغصان (نه پسران به صورت یک گروه، نه تمامی اخلاف ذکور حضرت بهاءالله [۲۲] به صورت یک گروه در زمان واحد) به عنوان یک مجمع مشترک عمل کرده باشند یا دارای گونه ای مرجعیت و اختیار در امر مبارک باشند. در واقع، حضرت مولی الوری تمام اغصان دیگر را هدایت فرمودند که «کمال اطاعت و تمکین و انقیاد و توجه و خضوع و خضوع را بولی امرالله داشته باشند»[۲۳]

این واقعیت که بند کتاب اقدس در مورد «اوقاف» به مسئولیت اداری در امرالله اشاره دارد، تلویحاً دلالت می کند استفادۀ حضرت بهاءالله از «اغصان» در این مورد به سلسله اغصان «منتخَب» محدود می شود: یعنی حضرت مولی الوری و سلسله وُلاة امرالله بعد از ایشان. چون حضرت بهاءالله می فرمایند «بعد» ا ز اغصان بیت العدل اعظم به اِعمال اختیارات و مرجعیّت اقدام خواهد کرد، فقرۀ ب احتمال اختتام سلسله اغصان منتخَب، و لهذا، اختتام سلسله وُلاة امرالله را پیش بینی می کند.

حضرت بهاءالله در همان بند مربوط به اوقاف، حتّی بر اِعمال اختیارات در امر مبارک در ایّام فترت بین صعود حضرت شوقی افندی و اوّلین انتخابات بیت العدل اعظم نیز تصریح می فرمایند:

«و الّا ترجع الی اهل البهآء الّذین لا یتکلّمون الّا بعد اذنه و لا یحکمون الّا بما حکم اللّه[۲۴] فی هذا اللّوح اولئک اولیآء النّصر بین السّموات و الارضین»[۲۵]

«اهل بهاء» مذکور در این بندِ کتاب اقدس چه کسانی هستند؟ آنها به نفوسی که «لایتکلّمون الّا بعد اذنِه» و «اولیاء النّصر» توصیف شده اند. یادداشتهای منضمّ به کتاب اقدس تأئید می کند که در این مورد «اهل بهاء» عبارت از ایادی امرالله هستند.[۲۶] ما این فقرۀ ب را با سایر الواح حضرت بهاءالله که از همین اصطلاحات برای اشاره به ایادی امرالله استفاده کرده اند مقایسه می کنیم. در آن الواح به ایادی امرالله به عنوان نفوسی که بدون اذن خداوند تکلّم نمی کنند و موجد نصرت امرالله هستند، اشاره دارند:

اُصَلّی وَ اُسَلّمُ وَ اُکبّرُ عَلی أنجُم سَماءِ عِرفان وَ أیادی اَمرکَ الّذینَ طافوا حَولَ اِرادَتِکَ وَ ما تکلّموا اِلّا باِذنِکَ وَ ما تشبّثوا اِلّا بذیلِکَ وَ اُولئکَ عِبادٌ شهدَت بخِدمَتِهم وَ نصرتِهم وَ قیامِهم وَ ذِکرهِم وَ ثنائِهم کتبُکَ وَ زبُرُکَ وَ صُحُفکَ وَ اَلواحُکَ وَ بهم نصِبت أعلامُ توحیدِکَ فی مُدُنِکَ وَ دیارکَ وَ رایاتُ تقدیسِکَ فی مَملِکتکَ...[۲۸][۲۷]

به این ترتیب مشاهده می کنیم که در این دلالات کتاب اقدس (در فقرۀ ب)، حضرت بهاءالله بر انتقال اختیارات و مرجعیت از اغصان منتخبه به ایادی امرالله و بعد به بیت العدل اعظم بدون یک غصن منتخب، بدون یک ولی امر، تصریح می فرمایند.

هدف من این نیست عدم حضور ولی امر در مذاکرات بیت العدل اعظم را کم اهمّیت جلوه دهم. بیت العدل اعظم هشدار داده اند:

«اگرچه، همانطور که مشاهده می شود، بر اختتام نسل اغصان در مرحله ای از امر الهی تصریح شده است، امّا هرگز نباید فقدان دردناک و سنگینی را که امر مبارک متحمّل شده است ناچیز شماریم.»[۲۹]

و نیز بیت العدل اعظم مرقوم فرموده اند:

«ما باید در مقابل دو حدّ افراط و تفریط شدیداً مراقب باشیم: اوّل بحث در این موضوع که چون دیگر ولی امری وجود ندارد تمام آنچه که در خصوص ولایت امرالله و مقام مزبور در نظم جهای بهائی به رشتۀ تحریر درآمده است، منقضی شده و فاقد اهمّیت است؛ دیگر اینکه آنقدر تحت تأثیر اهمّیت ولایت امرالله واقع شویم که سطوت و قدرت میثاق را ناچیز تلقّی کنیم.»[۳۰]

هدف من تبعیت از هدایات بیت العدل اعظم است که بیش از حدّ تحت تأثیر این فقدان عظیم قرار نگیرم. ضمناً به ما کمک می کند در مقابل نفوسی که سعی می کنند امروزه از غیبت یک ولی امر در قید حیات به عنوان عذری جهت ادّعای رهبری خویش بر جامعۀ بهائی استفاده کنند، مقاومت نمائیم.[۳۱]

بحران در زمان صباوت حضرت شوقی افندی

همانطور که در فقرۀ الف مشاهده کردیم، اشارات تلویحی مهمّی در احکام حضرت بهاءالله گاهی در آثار حضرت عبدالبهاء بالصّراحه ذکر شده است. دیده ایم که در اشارات ضمنی کتاب اقدس، حضرت بهاءالله به مرجعیت بیت العدل اعظم که تنها با اعضاء منتخب خود فعالیت کند، اشاره نموده اند. حال مشاهده خواهیم کرد که حضرت عبدالبهاء در الواح مبارکۀ وصایا بالصّراحه این مرجعیت را بیان فرموده اند.

حضرت عبدالبهاء بخش اوّل الواح مبارکۀ وصایا را، که در طیّ آن حضرت شوقی افندی را به مقام ولایت امرالله منصوب فرمودند، زمانی مرقوم داشتند که حضرت شوقی افندی دراوان صباوت بودند. احتمالاً حضرت شوقی افندی در آن زمان حدود هفت ساله بوده اند، و به هر حال مطمئنّاً از ده سال بیشتر نداشتند[۳۲] سایر الواحی که در آن زمان نازل فرمودند، نشان می دهد که حیات مبارک در آن زمان در خطر عظیم بوده است.[۳۳]
همچنین حضرت مولی الوری بخش ثانی الواح وصایا را در ایّامی که به بیان حضرت ولی امرالله «دشمن از جمیع جهات مهاجم و بقعۀ مبارکه در اشدّ انقلاب بود»[۳۴] نازل فرمودند. در بخش ثانی الواح وصایا، حضرت عبدالبهاء بحرانی را که ایشان را مجبور به تحریر آن نمود چنین توصیف می فرمایند، «الآن من در خطری عظیمم و امید ساعتی از حیات مفقود.»[۳۵] احتمالاً این زمانی بوده است که دومین هیأت تفتیشیه حیات حضرت عبدالبهاء را تهدید می کرد. اگر این تهدیدها طیّ مأموریت هر یک از هیأتهای تفتیش – در سال ۱۹۰۴ یا ۱۹۰۷ – که حضرت شوقی افندی هنوز در ایّام صباوت بودند، عملی می شد، ایشان آنقدر صغیر بودند که نمی توانستند به ایفای وظائف ولایت، از جمله انتصاب نماینده ای که از طرف ایشان در مذاکرات بیت العدل اعظم شرکت کند، بپردازند. البتّه، حضرت عبدالبهاء از این موضوع کاملاً آگاه بودند.

بیت العدل اعظم ما را به مطالعۀ بخش دوم الواح وصایا، بالاخصّ در رابطه با تأسیس آن هیأت مقدّس با اجتماع فقط اعضاء منتخَبِ آن، هدایت فرموده اند.[۳۶]

حال بررسی کنیم ببینیم حضرت عبدالبهاء در مورد رهبری امر مبارک، در صورتی که ایشان به شهادت می رسیدند و حضرت شوقی افندی هنوز در عنفوان صباوت بودند، چه می فرمایند. در بخش ثانی الواح وصایا، حضرت عبدالبهاء به حضرت شوقی افندی و مٶسّسۀ ولایت امر اشاره ای نمی فرمایند.[۳۷]

همانطور که حضرت شوقی افندی[۳۸] و بیت العدل اعظم[۳۹] بیان فرموده اند، در طیّ همین بحران بود که حضرت مولی الوری لوحی خطالب به جناب حاجی میرزا تقی افنان مرقوم فرمودند. در همین لوح، حضرت مولی الوری جناب افنان را هدایت فرمودند که اگر ایشان به شهادت رسیدند بلافاصله ترتیبی بدهند که بیت العدل اعظم انتخاب شود. این بیت العدل اعظم چندین سال، تا زمان وصول حضرت شوقی افندی به سنّی که بتوانند مسئولیت های ولایت امر را به عهده بگیرند، فقط با اعضاء منتخبه اش می توانست فعالیت کند. فحوای کلام حضرت عبدالبهاء در بخش ثانی الواح وصایا تنها به اعضاء منتخبۀ هیأت مزبور اشاره دارد. بنابراین، حضرت مولی الوری در کلام زیر تصریح می فرمایند که در ایّام صباوت حضرت شوقی افندی، بیت العدل اعظم بدون حضور ولی امرالله، یا نمایندۀ ولی امر عمل خواهد کرد:

مرجع کلّ کتاب اقدس و هر مسئلۀ غیرمنصوصه راجع به بیت عدل عمومی و بیت عدل آنچه بالاتّفاق و یا باکثریت آراء تحقّق یابد همان حقّ و مرادالله است. مَن تَجاوَزَ عَنهُ فَهُوَ مِمَّن أَحَبَّ الشِّقاقَ و أظهَرَ النِّفاقَ وَ أعرَضَ عَن رَبِّ المیثاق. ولی مراد بیت العدل عمومی است که از طرف جمیع بلاد انتخاب شود یعنی شرق و غرب احبّاء که موجودند بقاعدۀ انتخاب مصطلحه در بلاد غرب نظیر انگلیس اعضائی انتخاب نمایند و آن اعضاء در محلّی اجتماع کنند و در آنچه اختلاف واقع یا مسائل مبهمه و یا مسائل غیرمنصوصه مذاکره نمایند و هر چه تقرّر یابد همان مانند نصّ است.[۴۰] (در تمام این مقاله به بیان فوق به عنوان فقرۀ ج اشاره خواهد شد.)

حضرت عبدالبهاء در اینجا می فرمایند که «آن اعضاء» باید به مذاکره بپردازند، و «آن اعضاء» را به عنوان نفوسی که باید «از طرف جمیع بلاد انتخاب شود یعنی شرق و غرب احبّاء که موجودند بقاعدۀ انتخاب مصطلحه در بلاد غرب...» معرفی می کنند. باز هم، ایشان هیچ اشاره ای به بیت العدل اعظم که با حضرت شوقی افندی فعالیت کند، نمی نمایند، و از مٶسّسۀ ولایت امر، یا نمایندۀ ولی امر که به عنوان رئیس بیت العدل عمومی عمل نماید، ذکری به میان نمی آورند.

همانطور که در فقرۀ ج مشاهده می کنیم، هیچ جا ایشان ذکر نمی کند که در چنین شرایطی، بدون حضور ولی امر برای ریاست بر این مجمع، برای تعریف حوزۀ اقدامات تشریعیۀ آن، یا تبیین کلمةالله، بیت العدل عمومی معصوم و مصون از خطا نیست. بلکه، ایشان در خصوص بیت العدل بدون ریاست موروثی آن، و تنها با اعضاء منتخبش می فرمایند، «بیت عدل آنچه بالاتّفاق و یا باکثریت آراء تحقّق یابد همان حقّ و مرادالله است» و تصمیمات بیت عدل «مانند نصّ است.»

چون حضرت عبدالبهاء تصریح فرمودند که بیت العدل، قبل از آن که حضرت ولی محبوب امرالله به کلامی تفوّه فرمایند و یا بیان موثّق رسمی نازل فرمایند، می توانست تصمیمات مصون از خطا اتّخاذ نماید، مطمئنّاً می توانیم نتیجه بگیریم، اکنون که می تواند از آثار کثیرۀ وفیرۀ حضرت شوقی افندی بهره مند گردد، به طریق اولی می تواند همان فعّالیت را داشته باشد.[۴۱] حضرت عبدالبهاء در هیچ بخشی از الواح وصایا اشاره نمی فرمایند که اختیارات یا تضمین هدایت الهیه برای بیت العدل اعظم که بدون حضور ولی امرالله فعالیت کند محدودتر از وقتی خواهد بود که با حضور ولی امرالله به عنوان رئیس آن ایفای وظائف نماید.

الهام روح القدس

فقرۀ دیگری که از قلم حضرت عبدالبهاء نازل شده که صراحتاً بیان می دارد که معصومیت بیت العدل اعظم منوط به مشارکت حضرت ولی امرالله در مذاکرات آن نیست توسّط بیت العدل اعظم در یکی از دستخطهایی صادره در این باب نقل گردیده است. حضرت مولی الوری می فرمایند:

همچه ملاحظه نشود که بیت العدل بفکر و رأی خویش قراری دهد استغفرالله بیت العدل بالهام و تأئید روح القدس قرار و احکام جاری نماید زیرا در تحت وقایت و حمایت و صیانت جمال قدم است و آنچه قرار دهد اتّباعش فرض مسلّم و واجب متحتّم است ابداً مفرّی از برای نفسی نه[۴۲]
قل یا قوم انّ بیتَ العدل الاَعظم تحتَ جناح ربّکُمُ الرّحمن الرّحیم، أی صونه و حِمایَته و حِفظِه وَ کلائتِه؛ لأنّه أمَرَ المٶمنین الموقنین باطاعةِ تِلکَ العُصبةِ الطّیبةِ الطّاهرةِ وَ الثّلّةِ المُقدّسةِ القاهرةِ؛ فَسُلطتُها ملکوتیة رحمانیة و احکامُها الهامیة روحانیة[۴۳]

باری، مقصود و حکمت ارجاع احکام مَدَنیّه به بیت عدل اینست و در شریعت فرقان نیز جمیع احکم منصوص نبوده بلکه عُشر عُشر مِعشار منصوص نه؛ اگرچه کلّیۀ مسائل مهمّه مذکور، ولی البتّه یک کرور احکام غیر مذکور بود؛ بعد بقواعد اصول استنباط نمودند و در آن شرایع اوّلیه افراد علما استنباطهای مختلف می نمودند و مُجری می شد. حال استنباط راجع به هیئت بیت العدل است و استنباط و استخراج افراد علما را حکمی نه مگر آن که در تحت تصدیق بیت العدل در آید و فرق همین است که از استنباط و تصدیق هیئت بیت عدل که اعضایش منتخَب و مسلّم عموم ملّت[۴۴] است اختلاف حاصل نمی گردد ولی از استنباط افراد علما حُکماً اختلاف شود و باعث تفریق و تشتیت و تبعیض گردد و وحدت کلمه و اتّحاد دین الله مضمحل شود و بیان شریعة الله متزلزل گردد»[۴۵]

استفادۀ حضرت مولی الوری از عبارت «که اعضایش منتخَب و مسلّم عموم ملّت است» اشاره ای صریح به اعضاء منتخَب بیت العدل اعظم می باشد. این بیان نشان می دهد که وقتی آن حضرت می فرمایند تصمیمات و احکام صادره از آن «العصبة الطّیبة الطّاهرة و الثّلّة المقدّسة القاهرۀ» به الهام روح القدس است، ایشان به معصومیت موهوبی مجمع مزبور اشاره می فرمایند هر چند که اعضایش انتخابی باشند. این لوح اشارتی کوتاه به یکی از احکام حضرت بهاءالله را که در کلمات فردوسیه نازل شده است، مورد تأئید و توضیح قرار می دهد و یک بار دیگر اهمّیت تبادل بین آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء را نشان می دهد.

حافظ نهائی ظهور امر اعظم

یکی از وعود صریحۀ حضرت بهاءالله در خصوص هدایت مصون از خطای الهی برای بیت العدل اعظم را می توان در ورق هشتم از کلمات فردوسیه یافت که می فرمایند:

«آنچه از حدودات در کتاب بر حسب ظاهر نازل نشده باید امنای بیت عدل مشورت نمایند آنچه را پسندیدند مجری دارند انّه یُلهِمُهُم ما یَشاءُ و هُوَ المُدَبِّرُ العَلیم»[۴۶]

چگونه در می یابیم این وعده که «اِنّه یُلهِمُهُم ما یَشاءُ» وعدۀ هدایت مصون از خطای الهی برای اعضاء منتخب بیت العدل اعظم در زمانی است که به صورت هیأت عمل می کنند، و وعده ای نیست که این هدایت تنها در صورتی که «رئیس مقدّس» هیأت مزبور، یعنی حضرت ولی امرالله، در مذاکرات حضور داشته باشند، شامل خواهد شد؟ حضرت شوقی افندی در تشریح این حکم حضرت بهاءالله، در دور بهائی، جواب را عنایت می فرمایند:
باید بخاطر داشت که الواح حضرت بهآءاللّه بالصّراحه حاکی از آنست که اعضای بیت عدل اعظم در تمشیت امور اداری امراللّه و وضع قوانین لازمۀ مکمّلۀ کتاب اقدس مسئول منتخِبین خود نمی باشند و نباید تحت تأثیر احساسات و آراء عمومیه و حتّی عقاید جمهور مُؤمنین و مؤمنات و یا نفوسی که مستقیماً ایشان را انتخاب نمودهاند قرار گیرند. بلکه باید همواره در حال توجّه و ابتهال به حکم وجدان خویش رفتار نمایند و بر ایشان فرض است که به اوضاع و احوال جاریۀ هیئت جامعه آشنائی کامل حاصل نمایند و به قضایای مرجوعه بدون شائبۀ غرض رسیدگی کنند. ولی حقّ نهائی اخذ تصمیم را برای خویش محفوظ دارند. کلمۀ مبارکۀ «اِنّهُ یُلهمُهُم ما یَشاء» اطمینان صریح حضرت بهآءاللّه به این نفوس است و بنابراین فقط این نفوس مهابط هدایت و الهامات الهیه اند نه هیئت منتخِبین که رأساً و یا بطور غیر مستقیم ایشان را انتخاب می نمایند و این الهام همانا روح حیات و حافظ نهائی این ظهور اعظم است.[۴۷]

کلماتی که توسّط حضرت ولی امرالله برگزیده شده است، یعنی اعضاء بیت العدل اعظم و نه نفوسی که آنها را انتخاب می کنند، نشان می دهد که وعدۀ حضرت بهاءالله که «اِنّه یُلهِمُهُم ما یَشاء» به این معنی است که هدایت مصون از خطای الهی در اعضاء مُنتَخَبۀ بیت العدل اعظم که به صورت هیئت فعالیت می کنند جریان می یابد.[۴۸] این دیگر بار اختیار و اقتداری است که در نصوص مبارکه برای بیت العدل اعظم قائل شده اند تا بدون حضور یک ولی امر در کمال معصومیت و مصونیت از خطا، نه تنها به وضع احکام و قوانین غیرمنصوصه، بلکه ادارۀ امور اداری امرالله اقدام نماید.

انتزاع از ولایت امر

در هر کلامی در مورد مرجعیت و اقتدار بیت العدل اعظم که بدون حضور حضرت ولی امرالله، در کمال معصومیت و مصونیت از خطا، فعالیت نمایند، باید فقرۀ زیر از دور بهائی اثر شوقی افندی را نیز مورد بحث قرار داد:

هر گاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهآءاللّه منتزع گردد، اساس این نظم متزلزل و اِلی الأبد محروم از اصل توارثی می گردد که بفرمودۀ حضرت عبدالبهآء در جمیع شرایع الهی نیز بر قرار بوده است. حضرت عبدالبهآء در لوحی که به افتخار یکی از احبّای ایران نازل گردیده میفرماید، «در جمیع شرایع الهیه ولد بکر امتیازات فوق العاده داشته حتّی میراث نبوّت تعلّق به او داشت.» بدون این مؤسّسه وحدت امراللّه در خطر افتد و بنیانش متزلزل گردد و از منزلتش بکاهد و از واسطۀ فیضی که بر عواقب امور در طی دهور احاطه دارد بالمرّه بی نصیب مانَد و هدایتی که جهت تعیین حدود و وظائف تقنینیه منتخبین ضروری است سلب شود. (فقرۀ د)

و چنانچه بیت عدل اعظم که اساساً اهمیتش از ولایت امر کمتر نیست از آن منتزع گردد، نظم بدیع حضرت بهآءاللّه از جریان باز مانده و دیگر نمی تواند حدود و احکام غیر منصوصۀ تشریعی و اداری امراللّه را که شارع اعظم متعمّداً در کتاب اقدس نازل نفرموده تکمیل نماید. (فقرۀ هـ )[۴۹]
برخی از احبّاء در پذیرش توانائی بیت العدل اعظم در فعالیت مصون از خطا بدون حضور حضرت ولی امرالله به اشکالات خاصّی دچار شده اند، زیرا بر این باورند بیانات حضرت ولی امرالله که در فقرۀ د نقل گردید، هشدار مستقیمی مربوط به همین اوضاع و شرایط است. خوانندۀ این فقره ممکن است طبیعةً سٶال کند که وقتی حضرت شوقی افندی که در سال ۱۹۳۴، با اطمینان از این که وُلاة امر آینده وجود خواهند داشت،[۵۰] این کلمات را مرقوم می فرمودند، آیا عواقب وحشتناک امر بهائی در صورت اختتام نسل وُلاة امر را شرح و بسط می دادند؟

آیا از عبارت «هر گاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهآءاللّه منتزع گردد» باید درک کنیم مقصود ایشان توصیف وقوع تزلزل در امرالله در صورتِ فعالیت بیت العدل اعظم بدون یک ولی امر در قید حیات بوده است؟

بیت العدل اعظم موقعی که به توضیح «اصل انفکاک ناپذیری» می پردازند کلید درک این موضوع را عنایت می کنند و نمونه هایی چند در خصوص کاربرد اصل مزبور در مورد مٶسّسات ولایت امر و بیت العدل اعظم ارائه می نمایند.[۵۱]

برای دریافت معنای «هر گاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهآءاللّه منتزع گردد» مذکور در فقرۀ د، باید از فقراتی دیگر از آثار حضرت ولی امرالله، موقعی که برای تشریح این اصل از زبانی مشابه و گاه یکسان استفاده می کنند، بهره ببریم. در فقرۀ الف مشاهده کردیم که چگونه حضرت شوقی افندی انذار فرمودند که «مجزّی نمودن» و «انتزاع» مٶسّساتی که حضرت عبدالبهاء تأسیس فرمودند از احکام بنیادی حضرت بهاءالله «به منزلۀ ردّ یکی از مقدّس ترین حقائق اساسیۀ این آئین به شمار می رود.»[۵۲] در بیانی دیگر نیز، ایشان از لحنی بسیار مشابه برای توضیح مرجعیت تشکیلات امریه که مندمج در آثار مبارکه است، استفاده فرمودند:

هر فرد بهائی باید متذکّر باشد که نظم اداری بهائی بدعتی نیست که بعد از صعود حضرت عبدالبهاء برعالم بهائی تحمیل شده باشد، بلکه اعتبار و سندیّتش از الواح وصایای حضرت عبدالبهاء سرچشمه گرفته و در الواح نامحدود دیگر مذکور شده و اجزاء مهمّه اش در آیات کتاب اقدس تثبیت گشته است. به این تقدیر نظم اداری بهائی با حقائق آئین بهائی پیوندی ناگسستنی دارد و اصولی را که جداگانه از قلم حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء صادر گشته به یکدیگر متّصل می سازد. پس اگر کسی اصول اداری بهائی را از اصول روحانی و انسانی اش جدا سازد ضربتی قاطع بر هیکل امر الهی وارد ساخته که مَآلاً به تجزیه و تلاشی اجزاء مرکّبه اش و اضمحلال اساسش منتهی می شود.[۵۳]

لطفاً توجّه فرمایید که حضرت ولی امرالله چنین «جداسازی» را به منزلۀ «وارد ساختن ضربتی قاطع بر هیکل امر الهی» توصیف فرموده اند. این تصویر دیگری از آن چیزی است که بیت العدل اعظم تحت عنوان «اصل انفکاک ناپذیری» بیان می فرمایند. مطالعۀ دقیق فقرۀ هـ نشان خواهد داد که هدف حضرت ولی امرالله توضیح وحدت اجزاء متشکّلۀ امر بهائی است، نه بیان هشداری نسبت به وقایع آینده. «ضربت قاطع» عبارت از سوء تفاهم آگاهانه نسبت به این حقیقت اساسی امر مبارک است.

وقتی که حضرت ولی امرالله توضیح می دهند که دورانهای مجزّای تاریخ امر بهائی را باید به عنوان یک کلّ و یک مجموعه درک کرد، باز هم به تشریح اصل انفکاک ناپذیری می پردازند؛ ایشان با قاطعیت اظهار می دارند که مشاهدۀ آنها به طور مجزّا و جدا از یکدیگر و به این وسیله انتزاع آنها از هم عبارت از «ضربت قاطع» بر امر مبارک و تحریف حقیقت خواهد بود:

بدین ترتیب قرن اوّل بهائی را که حوادث و وقایع آن مورد بحث و مطالعۀ این مجموعه است می توان به چهار عهد یا چهار دورۀ ممتاز که هر یک دارای امتداد خاصّ و شؤون و اوصاف معیّنه و نورانیّت و اهمّیت مشخّص است تقسیم نمود. این ادوار و عهود اربعه كلّ بیکدیگر متّصل و مرتبط بوده و جمیع مراحل و مراتب مختلفۀ یک امر عظیم را که احدی به اسرار عظمت آن راه نیافته و نفسی جلال و کمال نهائی آن را کما هُوَ حقُّّه ادراک ننموده است، تشکیل می دهند. هر یک از عهود مذکوره حول محور معلوم و مرکز مشهود طائف و دارای شهدا و جانبازان مخصوصه و ناظر بلایا و رزایای محتومه و شاهد انتصارات و فتوحات باهره و صاحب سهمی در اجراء امر واحد و مقصد واحد منبعث از مشیت نافذۀ الهیه بوده و می باشد. انفکاک و تجزّی مراحل چهارگانه از یکدیگر وانفصال آثار و مظاهر لاحقه از شئون و مقاصد سابقه که مورث نفخ حیات در دوران اوّلیۀ این امر اعظم بوده، بمنزلۀ تفکیک و انهدام اساس شریعة الله و موجب انحراف و اِعوجاج حقیقت امرالله و تغییر و تبدیل تاریخ این آئین قویم از مسیر حقیقیّۀ آن محسوب است... این عهود اربعه نه تنها اجزاء و ارکان یک حقیقت کلّیۀ الهیه را تشکیل داده و تجزیه و انفکاک آنها از یکدیگر ممتنع و محال است بلکه مدارج ترقّی و تکامل نقشۀ عظیمۀ رحمانیه ای محسوب می شود که بنحو مستمرّ و غیر قابل انقطاعی در حال نشو و انبساط است[۵۴]

حضرت ولی امرالله باز هم در بیانی دیگر از همین اصطلاح استفاده کرده اند تا اصل انفکاک ناپذیری را در مورد مٶسّسات امری مشارق اذکار و توابع آن به کار ببرند.[۵۵] به نظر من از تمامی این مثالها واضح و عیان است که حضرت ولی امرالله از طرح کلّی حضرت بهاءالله سخن می گویند.

در جمیع این موارد، اعم از این که از اصطلاح «انتزاع»، «مجزّا کردن» یا «جداسازی» استفاده می کنند، مقصود حضرت شوقی افندی این است که انفکاک ناپذیری اجزاء متشکّلۀ امر مبارک را به خواننده منتقل سازند. این شیوۀ حضرت ولی امرالله است که حقیقتی روحانی، یعنی «اصل انفکاک ناپذیری» در کاربردهای مختلفش را به ما القاء نمایند.

در جمیع موارد مزبور، حضرت ولی امرالله از این لحن استفاده می کنند تا آنچه را که ذهن ما قبلاً هرگز درک نکرده بوده، به ما منتقل سازند: یعنی شگفت انگیزی و «عظمت»[۵۶] این نظمِ «عظیم و بدیع»[۵۷] و این «بنیان مشید نظم اداری»[۵۸]. ایشان ما را نسبت به عواقب فقدان هیچیک از مٶسّسات امری هشدار نمی دهند، و از چنین فقدانی به عنوان «ضربتی قاطع» بر پیکر امرالهی سخن نمی گویند. بلکه، با استفاده از این لحن قوی، دیدگاه خود در خصوص نظم جهانی حضرت بهاءالله را به ما القاء می فرمایند.

مجد و اقتدار هیکل امرالله

مقصود حضرت ولی امرالله در توقیع دور بهائی (فقرۀ د) پیش بینی عواقب غیرقابل تفکّری نبود که در صورت فعالیت بیت العدل اعظم بدون حضور یک ولی امر واقع می شد. متقن ترین نمود و بروز آن در بندی مشهود است که بلافاصله بعد از بندِ «هر گاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهآءاللّه منتزع گردد» بیان شده است:

و چنانچه بیت عدل اعظم که اساساً اهمیتش از ولایت امر کمتر نیست از آن منتزع گردد نظم بدیع حضرت بهآءاللّه از جریان باز مانده و دیگر نمی تواند حدود و احکام غیر منصوصۀ تشریعی و اداری امراللّه را که شارع اعظم متعمّداً در کتاب اقدس نازل نفرموده تکمیل نماید. (فقرۀ هـ)[۵۹]
مانند سایر موارد که ایشان از اصطلاحات «منتزع شدن»، «مجزّی شدن» یا «جدا شدن» استفاده می کردند در این بیان نیز با استفاده از همان اصطلاح «منتزع گردد»[۶۰] باز هم اصل انفکاک ناپذیری وجوه متشکّلۀ نظم جهانی را تشریح می فرمایند. فقرۀ هـ به وضوح همعنان با فقرۀ د است و ما را به درک بهتر محتوای فقرۀ د قادر می سازد.

اگر نفسی عبارت «هر گاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهآءاللّه منتزع گردد» را به عنوان پیش بینی عواقب اختتام سلسلۀ ولایت استنباط نماید، در این صورت باید «و چنانچه بیت عدل اعظم که اساساً اهمیتش از ولایت امر کمتر نیست از آن منتزع گردد» را نیز به عنوان هشداری نسبت به عواقب فعالیت نظم جهانی بدون بیت العدل اعظم تلقّی نماید.

باید از خود بپرسیم که در زمانی که حضرت شوقی افندی فقرات د و هـ را مرقوم می فرمودند، بیت العدل اعظم کجا بود؟ توقیع دور بهائی در سال ۱۹۳۴ نوشته شد، و بیت العدل اعظم تا بیست و نه سال بعد وجود خارجی نداشت. در زمانی که حضرت شوقی افندی عبارت «چنانچه بیت عدل اعظم ... از آن منتزع گردد» را مرقوم فرمودند، نظم جهانی بدون استفاده از ادنی کلامی از این مٶسّسه که «اساساً اهمیتش از ولایت امر کمتر نیست» فعالیت می کرد. مضافاً، اگر کلمۀ «اهمّیت» در اینجا بدان معنی است که نظم جهانی نمی توانست بدون حضور بیت العدل اعظم فعالیت کند، در این صورت حضرت ولی امرالله در تشکیل آن تأخیر روا نمی داشتند.[۶۱] حضرت ولی امرالله در فقرۀ هـ نمی توانستند اظهار نمایند که این مٶسّسات نمی توانند بالاستقلال عمل کنند، زیرا نفسِ ایشان، موقعی که این عبارات را مرقوم می فرمودند، مستقلّ از بیت العدل اعظم «که اساساً اهمیتش از ولایت امر کمتر نیست» فعالیت می کردند.

حضرت ولی امرالله در فقرۀ هـ مرقوم فرمودند که علامت «انتزاع» بیت العدل اعظم از نظم اداری این است که نظم جهانی «از جریان باز می ماند»[۶۲] چگونه ما می توانیم اطمینان داشته باشیم که ایشان قصد نداشتند بیان نمایند که چون در آن زمان بیت العدل اعظم به ایفای نقش تشریعی خود اشتغال نداشت، نظم جهانی تا حدّی «از جریان باز مانده» بود؟ در کمال اطمینان می توانیم به این نتیجه برسیم که مقصود حضرت شوقی افندی بیان این نکته نبود که در سال ۱۹۳۴ نظم جهانی به علّت عدم فعّالیت بیت العدل اعظم «از جریان بازمانده» بود. دلیل ما بیانات آن حضرت در چند صفحه بعد از آن است، که می فرمایند «قوّه حیاتیۀ» تشکیلات امریه با آنچه که نظم کهن جهانی را در آن زمان عقیم و بلااثر ساخته[۶۳] در تضادّ و تباین است:

قوّه حیاتیه ای که به وجه اتمّ از مؤسّسات اصلیۀ این نظم اعظم دائم الاتّساع الهی ظاهر می شود مواقعی را که شهامت و عزم راسخ بانیان نظم اداری بر آن فائق آمدهاند شعلۀ فروزان انجذاب که به کمال شدّت در قلوب مبلّغین سیّار مشتعل است. مدارج جانفشانی و انقطاعی که مؤسّسین نظم بدیع می پیمایند وسعت نظر و امید واثق و روح نشاط انگیز و آسایش خاطر و پاکی عمل و انضباط کامل و تعاضد و یگانگی خلل ناپذیری که از مدافعین دلیرش به ظهور می رسد، توانائی و لیاقتی که روح نبّاضش در جذب عناصر مختلفه و تطهیر آنها از انواع تعصّب و امتزاجشان در قالب خود نشان داده است، کلّ آیات قدرتی است که جامعۀ مأیوس و متزلزل کنونی عالم هرگز نمی تواند آن را انکار نماید.

حال ظهورات باهرۀ روح قدسی الهی را که به هیکل امر حضرت بهآءاللّه نفحۀ حیات می بخشد با الم و فغان و خودخواهی و جهالت و تعصّب و مرارت و نفاق و شرارت دنیایی رنجور و پر آشوب قیاس نمایید. خوف و هراس قائدین عالم را معذّب ساخته و اقدامات سیاسیون حیرت زده و بی بصر را عقیم و بلا اثر گذاشته است.[۶۴]

حضرت ولی امرالله، به طور اخصّ در بند آخر، به وضوح «هیکل امر حضرت بهاءالله»[۶۵] را در موضع تباین و تضادّ با قائدین عالم و سیاسیون امم قرار می دهند و اقدامات آنها را «عقیم و بلااثر» شده توصیف می فرمایند. نفسِ لحن حضرت ولی امرالله نشان می دهد که مقصود ایشان بیان این نکته نبوده است که نظم جهانی به علّت فقدان بیت العدل اعظم «از جریان بازمانده» است. بلکه «مجد و عظمت» آن را در مقابل عقیم و بلااثر ماندن اقدامات نظم کهن قرار می دهند. لهذا می توانیم استنتاج نماییم که، اگرچه نظم جهانی حضرت بهاءالله بکلّی بدون نفوذ بیت العدل اعظم فعالیت می کرد، امّا از آن «منتزع» نبود.

در کمال اطمینان می توانیم نتیجه گیری کنیم که مقصود حضرت ولی امرالله در فقرۀ د، یعنی «هرگاه ولایت امر از نظم بدیع حضرت بهاءالله منتزع گردد»، پیش بینی عواقب وحشتناک ناشی از فقدان یک ولی امر در قید حیات نبوده است. بلکه، ایشان به تبیین و تشریح کمال استعلای طرح حضرت بهاءالله می پردازند و بر این نکته تأکید می فرمایند که اگر حضرت بهاءالله بر جمیع اجزاء انفکاک ناپذیر تصریح نمی فرمودند، طرح مزبور ناقص می ماند.

بنابراین، توضیحات مندرج در فقرۀ د در خصوص فعالیت موروثی حضرت ولی امرالله در ارتباط با بیت العدل اعظم، که وحدتش را حفظ نماید، بر ثبات و پایداری اش بیفزاید، منزلتش را تقویت نماید و استمرار فیضش را تضیمن نماید، و حدود و وظائف تقنینیۀ بیت العدل اعظم را تعیین کند، به عنوان علائم و بروزات «اصل انفکاک ناپذیری» که در بند پیشین دور بهائی ذکر شده، بیان گردیده است.

این دو مٶسّسه که «اختیارات و وظایئفشان مکمّل یکدیگر است»، «اساساً در مقاصد و نوایا همواره متّحدند.[۶۶] » این است آنچه که بند مذکور بیان می نماید. بلاتردید، بر اهمیت ولایت امرالله تأکید می نماید. آنچه که بیان نمی نماید این است که به علّت فقدان ولی امری که تبیینات خود را عنایت نماید، «ضربت قاطعی» بر نظم جهانی وارد آمده یا «هدایتی» که برای بیت العدل اعظم «ضروری» است، از آن «سلب شده» است. آنچه را که بکلّی بیان نمی دارد این است که امر الهی امروزه از مٶسّسۀ ولایت امرالله «منتزع» شده است.

استنتاج

حضرت شوقی افندی به بهائیان به عنوان «حارسان»[۶۷] اشاره می فرمایند و ایادی امرالله را «حارسان» اصلی[۶۸] امرالله تسمیه فرموده اند.[۶۹] حضرت عبدالبهاء وظیفۀ خاصّ صیانتی یعنی طرد ناقضین میثاق را به ایادی امرالله محوّل فرمودند.[۷۰] معصومیت و مصونیت از خطا به آنها اعطاء نشده است؛ اقتدار و اختیار آنها در رهبری امر بهائی در یک کلمه تصریح شده است و آن «اصلی» بعد از کلمۀ «حارسان» است. اکثریت جامعۀ بهائی هنوز از شرایط مندرج در کتاب اقدس برای انتقال مرجعیت به ایادی امرالله آگاه نبودند و هنوز بیش از یک دهه از وقوف بر این آیه (فقرۀ ب) نگذشته است.[۷۱] علیرغم محدودیت در مقام آنها، علیرغم این نکته که در اذهان عموم یاران، آنها تنها با یک کلمه دارای اقتدار مرجعیت بودند، سزاوار است که در خصوص قدرت آن یک کلمه که امر الهی را تا تشکیل بیت العدل اعظم متّحد و یکپارچه نگاه داشت تفکّر کنیم. یکی از اوّلین اقدامات بیت العدل اعظم ابراز محبّت قلبی عمیق و امتنان شدید به حضرات ایادی امرالله بود.[۷۲]

در مقابل، به مرجعیت بیت العدل اعظم که تنها با اعضاء منتخَبِ خود در کمال معصومیت و مصونیت از خطا فعالیت نماید در فقراتی چند از آثار حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء تصریح شده است. آدمی تنها می تواند از قدرت و قوّة مودوعه در لحنی چنین مٶکدّ، سطوت میثاق حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء، برای حفظ اتّحاد امر حضرت بهاءالله شگفت زده شود: «بیت العدل اعظم الهی ... محور اصلی اهل بهاء».[۷۳]

حضرت شوقی افندی مرقوم فرمودند، «فقط آیندگان قادرند ارزش تأکیدات شگفت انگیزی را که در این سند عظیم بر دو مٶسّسۀ بیت العدل اعظم و مٶسّسۀ ولایت امرالله نهاده شده دریابند.»[۷۴] از جمله «تأکیدات متین»[۷۵] که ایشان به آن اشاره می فرمایند، مطمئنّاً این بیانات مبارکه مندرج در الواح وصایای حضرت مولی الوری است:

«فرع مقدّس و ولی امرالله و بیت عدل عمومی که بانتخاب عموم تأسیس و تشکیل شود در تحت حفظ و صیانت جمال ابهی و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی روحی لهُمَا الفداء است. آنچه قرار دهند مِن عندالله است. مَن خالَفَهُ فَقَد خالَفَ الله و مَن عَصاهُم فَقَد عَصَی الله و مَن عارَضَه فَقَد عارَضَ الله و مَن نازَعَهُم فَقَد نازَعَ الله و مَن جادَلَهُ فَقَد جادَلَ الله و مَن جَحَدَهُ فَقَد جَحَدَالله و مَن أنکَرَهُ فَقَد أنکَرَالله و مَن انحازَ وَ افتَرَقَ وَ اعتَزَلَ عَنهُ فَقَدِ اعتَزَلَ وَ اجتَنَبَ وَ ابتَعَدَ عَنِ الله؛ علیهِ غَضَبُ الله؛ عَلَیهِ قَهرُالله و عَلَیهِ نقمَةُ الله»[۷۶]

می توانیم از بیانات ذیل که در سطور آخر الواح مبارکۀ وصایا نازل شده است، کلماتی که در طول قرون و اعصار طنین خواهد انداخت، یقین تامّ یابیم که اقتدار و مرجعیت الهیه در بیت العدل اعظم به ودیعه سپرده شده و جریان خواهد داشت:

«باید کلّ اقتباس از مرکز و بیت عدل نمایند و ماعداهما کلُّ مخالِفٍ فی ضلالٍ مبین وَ عَلَیکُمُ البهاءُ الابهی»[۷۷]

مراجع:

[۱] Brent Poirier
[۲] مقصود از سایت امری نشانی http://www.sarnet.com/bahai/docs/flow.html است.
[۳] ایّام تسعه، ص ۴۷۱.
[۴] Wellspring of Guidance, p. ۸۶.
[۵] اعلامیۀ حضرات ایادی امرالله خطاب به احبّای شرق و غرب مورّخ ۲۵ وامبر ۱۹۵۷ مندرج در عالم بهائی جلد ۱۳ صفحۀ ۳۴۲ و کتاب Ministry of the Custodians ۱۹۵۷-۱۹۶۳, pp۳۶, ۲۱۱ و دستخطّ بیت العدل اعظم تحت عنوان Guardianship and the Universal House of Justice مندرج در Wellspring of Guidance, p. ۸۲
[۶] حضرت شوقی افندی، مندرج در compilation on the Unieversal House of Justice, p. ۱۷
[۷] نظم جهانی بهائی، صص ۳۳ و ۴۷ / Unfolding Destiny, p. ۵۷/ The Light of Divind Guidand, p.۸۴
[۸] الواح وصایا، ایّام تسعه، ص ۴۵۷
[۹] قرن بدیع، ص ۴۲۸/دور بهائی، ص ۸۰
[۱۰] ایّام تسعه، ص ۴۸۴
[۱۱] ترجمه. Messages to America, p. ۸
[۱۲] قرن بدیع، ص ۴۲۶
[۱۳] قرن بدیع، ص ٦٦١
[۱۴] دور بهائی ، ص ٧٤/به صفحۀ ٦٦١ قرن بدیع نیز توجّه فرماید. در آنجا حضرت شوقی افندی توضیح می فرمایند که اشارۀ ایشان به کتاب اقدس است.
[۱۵] Messages from the Universal House of Justice, ۱۹۶۸-۱۹۷۳, pp. ۳۷-۴۴
[۱۶] کتاب اقدس، بند ٤٢
[۱۷] توضیح شمارۀ ٦٦ در ملحقات کتاب اقدس
[۱۸] "Comments on the Guardianship and the Universal House of Justice," Messages from the Universal House of Justice, ۱۹۶۸-۱۹۷۳, p. ۴۱
[۱۹] Messages from the Universal House of Justice ۱۹۶۸-۱۹۷۳, p.۴۱
[۲۰] فی المثل حضرت شوقی افندی گاهی اوقات کلمۀ اغصان را به «پسران» ترجمه فرموده اند. (رسالۀ ابن ذئب، صفحۀ ٦٨ و ٦٩؛ منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، ص ١٥٧) در هر یک از این موارد حضرت بهاءالله از «اغصانی» صحبت می کنند؛ شاید به این علّت است که حضرت ولی امرالله موارد مزبور را «Aghsan (sons)» ترجمه فرموده اند.
توضیح مترجم: در لوح ابن ذئب در هر دو مورد کلمۀ «اغصانی» را My Aghsan (sons) ترجمه فرموده اند. در منتخبات که از صفحۀ ٣٢٧ مجموعه اقتدارات نقل شده است، «غصنی از اغصان» به صورت one of My Aghsan (sons) برگردانده شده است.
[۲۱] مترجم: نویسنده به صفحۀ ٣٨٦-٣٨٥ کتاب The Promulgation of Universal Peace (مجموعه خطابه های حضرت عبدالبهاء که در آمریکا ایراد شده است) ارجاع داده. خطابۀ مزبور در اوّل نوامبر ١٩١٢ در منزل خانم کورین ترو در شیکاگو ایراد شده است. امّا متن فارسی در دست نیست. ارجاع دوم نویسنده به مجموعۀ The Continental Boards of Counselors صفحۀ ٤٥-٤٤ می باشد.
[۲۲] حضرت ولی امرالله در توقیعی که در تاریخ ٢٥ سپتامبر ١٩٣٤ از طرف ایشان خطاب به یکی از آحاد احبّاء نوشته شده و در نشر ثانی کتاب انوار هدایت تحت شمارۀ ١٥٤٨ ثبت شده است در توضیح معنی کلّی این اصطلاح می فرمایند، «و امّا در مورد اغصان؛ این کلمه به معنی شاخه نیز هست. امّا شاخه ای بزرگتر از افنان می باشد. این اصطلاح به اخلاف حضرت بهاءالله راجع است.» (ترجمه)
[۲۳] ایّام تسعه، ص ٤٦٧ (سه مرتبه)
[۲۴] اشاره مترجم: حضرت بهاءالله صفات فوق در مورد اهل بهاء را در لوح دیگری برای ایادی امرالله مقرّر فرموده اند: «قد بنی بمشیّته النّافذة بیت امره علی اسّ البیان و اسطقس التّبیان و خلق له حُفّاظاً و حُرّاساً لیَحفظوه مِن کلّ خائنٍ و متکلّمٍ جاهل و هم الّذین لایتجاوزون عمّا أنزله الله فی الکتاب و لایتکلّمون الّا بما اذن لهم فی المآب و شهدَ انّهم ایادی امره فی الوری و مصابیح هدایته بین الارض و السّماء و هم القائمون لدی بابه و یطردون مَن لم یکن اهلاً للدّخول الی فنائه» (ارکان نظم بدیع، ص ٨٦/مائده آسمانی، ج ٨، ص ١٣٨)
[۲۵] کتاب اقدس، بند ٤٢
[۲۶] یادداشت شمارۀ ٦٧، ص ١٥٣
[۲۷] دکتر مهاجر، اثر ایران مهاجر (فروتن)، صفحۀ مقدّم بر سخن مترجم. (توضیح مترجم: در انتهای ترجمۀ کلام مبارک به انگلیسی سه سطر موجود است که در متن عربی حذف شده است. ترجمۀ مضمون آن این است: الحمدُ لَکَ یا الهی وَفَقتَنی و أیّدتَنی علی ذکرهِم و ثنائهم فی مقامهم فی أمرک و ایّامک)
[۲۸] حضرت بهاءالله در سورة الهیکل در حین صحبت از ایادی امرالله از اصطلاحات مشابهی استفاده می کنند. این مورد در مقالۀ
The Institution of the Hands of the Cause of God, Bahai World, Vol. XIII, p. ۳۳۳
اثر پل هنی نقل شده است. (توضیح مترجم: متن مزبور در صفحۀ ١٣ کتاب مبین به این شرح آمده است: «سَوفَ نبعث مِن یدک أیادی القوّة و القدرة و الاقتدار و نظهر بها قدرتی لمن فی ملکوت الامر و الخلق لیعرفن العباد انّه لا اله الّا أنا المهیمن القیّوم و بها نعطی و نأخذ و لایعرف ذلک الّا الّذینهم ببصر الرّوح ینظرون»)
همچنین اشارۀ حضرت بهاءالله به ایادی امرالله در گزیده ای که توسّط حضرت ولی امرالله در ظهور عدل الهی ص ١٧٣ آمده است توجّه نمایید. (توضیح مترجم: عبارت مزبور به این صورت است: «سوف یخرج الله مِن أکمام القدرة ایادی القوّة و الغلبة و ینصُرُ الغلام و یطهّرنّ الارض من دنس کلّ مشرک مردود و یقومنّ علی الامر و یفتحنّ البلاد باسمی المقتدر القیّوم و یدخلنّ الدّیار و یأخذ رعبهم کلّ العباد هذا مِن بطش الله أنّ بطشه شدید»)
[۲۹] Messages from the Universal House of Justice ۱۹۶۸-۱۹۷۳, p. ۴۱
[۳۰] Wellspring of Guidance, p.۸۷
[۳۱] فی المثل به موضوع چارلز میسن ریمی که در صفحات ٢٢٦-٢٠٦ کتاب The Ministry of the Custodians ۱۹۵۷-۱۹۶۳ مورد بحث قرار گرفته است، توجّه نمایید.
[۳۲] حضرت عبدالبهاء در الواح وصایا مرقوم داشته اند که «چند ماه پیش ... هیئت تفتیش» از استانبول آمد. (الواح وصایا، ایّام تسعه، ص ٤٦٢). اوّلین هیئت تفتیش در سال ١٩٠٤ (Abdu'l-Baha اثر جناب بالیوزی، صفحۀ ١١١)، موقعی که حضرت شوقی افندی هفت ساله بودند به ارض اقدس وارد شد. از فحوای کلام فوق چنین استنباط می شود که اوّلین بخش از الواح وصایا در آن زمان نوشته شده است. در آن بخش نخست الواح وصایا، حضرت عبدالبهاء حضرت شوقی افندی را به ولایت امرالله منصوب فرمودند، و تصریح کردند که حضرت ولی امرالله به عنوان رئیس بیت العدل اعظم خدمت خواهند کرد. دومین هیئت تفتیش در سال ١٩٠٧ (Abdu'l-Baha اثر جناب بالیوزی، ص ١١٨/قرن بدیع، ص ٥٣٩) به ارض اقدس وارد شد. در آن زمان حضرت شوقی افندی فقط ده سال داشتند.
[۳۳] لوح شمارۀ ١٨٨ در مجموعۀ انگلیسی Selection from the Writings of Abdu'l-Baha و نیز شرح حال سید محمّدتقی منشادی در تذکرة الوفا
[۳۴] قرن بدیع، ص ٥٣٦
[۳۵] ایّام تسعه، ص ٤٧٦
[۳۶] بخش ثانی الواح وصایا نیز مربوط به چنین وضعیتی است و باید احبّاء آن را مطالعه نمایند. «Unassailable Foundation of the Cause of God,» مندرج در Wellspring of Guidance, p. ۴۸. این عبارت همچنی در Compilation on the Establishment of the Universal House of Justice p. ۳۷ و نیز در جلد اوّل Compilation of Compilation صفحۀ ٣٤٧ مندرج است.
[۳۷] ایّام تسعه، ص ٤٧٢ تا ص ٤٨٠
[۳۸] قرن بدیع، ص ٥٣٦
[۳۹] "Unassailable Foundation of the Cause of God," Wellspring of Guidance, p. ۴۹، همچنین در Compilation on the Establishment of the
Universal House of Justice p. ۳۷ نیز درج است.
[۴۰] ایّام تسعه، ص ٤٧٧
[۴۱] بیت العدل اعظم در دستخطّ خود موسوم به The Guardianship and the Universal House of Justice مندرج در صفحات ٨٣ و ٨٤ Wellspring of Guidance اهمیت تبیینات متعدّدۀ حضرت ولی امرالله را توضیح داده اند. در سال ١٩٢٩، حضرت شوقی افندی محدودۀ اختیارات بیت العدل اعظم را «در نصوص مبارکه مصرّح گشته» توصیف می فرمایند. (نظم جهانی بهائی، ص ٨، دور بهائی، ص ٨٢)
[۴۲] جزوۀ بیت العدل، تألیف علی اکبر فروتن، طبع ١٢٧ بدیع، مٶسّسۀ ملّی مطبوعات امری، ص ٢٢
[۴۳] رحیق مختوم ج ١، ص ٣٠٣
[۴۴] در ترجمۀ انگلیسی به جای عموم ملّت، عبارت world Baha'i community آورده شده که به معنای جامعۀ جهانی بهائی است.
[۴۵] رحیق مختوم ج ١، ص ٣٠٤-٣٠٣
[۴۶] نبذةٌ مِن تعالیم حضرة بهاءالله، ص ٥٣/لطفاً این لوح حضرت بهاءالله را با اشراق هشتم از لوح اشراقات، که حضرت بهاءالله آن را بخشی از کتاب اقدس اعلام فرموده اند، مقایسه نمایید. به ملحقات کتاب اقدس، ص ٣١ مراجعه نمایید.
[۴۷] دور بهائی، ص ٩٢
[۴۸] بیت العدل اعظم این بیان را آنقدر مهم شمره اند که در قانون اساسی خود آورده اند. ب قانون اساسی بیت العدل اعظم و یز The Compilation on the Establishment of the Universal House of Justice, pp. ۲۵ and ۵۳ مراجعه شود.
[۴۹] دور بهائی، ص ٨٣-٨٢
[۵۰] دور بهائی، ص ٨٩-٨٨
[۵۱] The Guardianship and the Universal House of Justice مندرج در صفحۀ ٨٧ Wellspring of Guidance
[۵۲] دور بهائی، ص ٧٤/به صفحۀ ٦٦١ قرن بدیع نیز توجّه فرمایید. در آنجا حضرت شوقی افندی توضیح می فرمایند که اشارۀ ایشان به کتاب اقدس است.
[۵۳] نظم جهانی بهائی، ص ٩
[۵۴] دور بهائی، صص ٢٨ و ٣١
[۵۵] Baha'I Administration, pp ۱۸۵-۱۸۶
[۵۶] دور بهائی، ص ٨٠
[۵۷] دور بهائی، ص ٧٩
[۵۸] دور بهائی، ص ٨٠
[۵۹] دور بهائی، صص ٨٣-٨٢
[۶۰] توضیح مترجم: در متن انگلیسی در اینجا به جای کلمات dissociated, divorced, isolated حضرت ولی امرالله از کلمۀ severed استفاده کرده اند که به همان معنی است، امّا در ترجمه لغت مترادفی استفاده نشده و همان «منتزع» را آورده اند.
[۶۱] حضرت ولی امرالله در صفحۀ ١٢ نظم جهانی بهائی، و صفحۀ ٤٢ Baha'I Administration علّت تأخیر در انتخاب اعضای بیت العدل اعظم را توضیح می فرمایند. در صفحات ١٠٦ و ١٠٧ کتاب The Guardian of the Baha'I Faith اثر روحیه خانم این موضوع بیشتر مورد بررسی قرار گرفته است.
[۶۲] دور بهائی، ص ٨٣
[۶۳] توضیح مترجم: لغت paralyze که حضرت ولی امرالله در دو مورد استناد نویسنده به کار برده اند، در ترجمۀ فارسی دور بهائی ابتدا به معنای از جریان بازماند، و بعد به معنای عقیم و بلااثر ساختن آورده شده است.
[۶۴] دور بهائی، صص ٩٥ و ٩٦
[۶۵] توضیح مترجم: در متن انگلیسی vibrant body of the Faith of Baha'u'llah است که در ترجمۀ فارسی، مترجم کلمۀ vibrant به معنای مقتدر و با مجد و عظمت را ترجمه نکرده است.
[۶۶] دور بهائی، ص ٨٢
[۶۷] توضیح مترجم: نویسنده به پنج مأخذ اشاره کرده است. اوّل صفحۀ ٥٤ The World Order of Baha'u'llah است که تحت عنوان توقیع عصر ذهبی ترجمه و در مجموعۀ نظم جهانی بهائی مندرج است. اصطلاح مزبور در صفحۀ ٧٤ تحت عنوان نفوس مبارکه (faithful stewards) ترجمه شده است. مأخذ دوم صفحۀ ٧٩ همان کتاب است که مربوط به توقیع America and the Most Great Peace است که به فارسی ترجمه نشده است. مأخذ سوم صفحۀ ٩٨ همان کتاب است که در صفحۀ ٥ دور بهائی تحت عنوان حامیان برگزیده (chosen stewards) آمده است. مأخذ چهارم مربوط به صفحۀ ٢٦ گادپاسزبای است که در صفحۀ ٨٥ قرن بدیع تحت عنوان حارسان حصن حصین (Stewards of that Covenant) ترجمه شده و مأخذ پنجم صفحۀ ٣٤٠ همین کتاب است که در صفحۀ ٦٨٥ قرن بدیع به صورت حارسان امر الهی (chosen stewards of the Faith) آمده است. لغت متداول در ادبیات امری برای steward حارس است که جمع آن به صورت حارسان یا حُرّاس ذکر شده است.
[۶۸] Chief Stewards فرهنگ محبوب (طبع جدید)، ص ٤٠ آن را حرّاس ترجمه کرده است. امّا در واقع در مقابل عنوان حارسان برای کلّ بهائیان، عبارت Chief Stewards باید حارسان اصلی ترجمه می شد - م
[۶۹] در توقیع مورّخ اکتبر ١٩٥٧ می فرمایند، «این وهله از تکامل جهاد دهساله با اعلان قدم دیگری در توسعۀ تدریجی یکی از مٶسّسات اصلی و مرکزی که منصوص قلم اعلی و مٶیَّد به الواح مقدّسۀ وصایای حضرت عبدالبهاء است تجلیل گردید. بدین معنی که با تعیین عدّۀ دیگری از ایادی امرالله عدّه حارسان مدنیت جهانی حضرت بهاءالله که در مرحلۀ جنین است و بنصّ کِلک اطهر مرکز میثاق وظائف دوگانۀ صیانت امرالله و تأمین نشر و تبلیغ دین الله بآنان محوّل گشته به سه دفعه افزایش می یابد.»(ارکان نظم بدیع، ص ١٠٧-١٠٦)
[۷۰] الواح وصایا، ایّام تسعه، ص ٤٦٨
اشارۀ مترجم: در بیان مبارک حضرت بهاءالله که در خصوص ایادی امرالله از مائدۀ آسمانی نقل گردید نیز این وظیفه به ایادی امرالله تفویض شده است: «و خلق له حُفّاظاً و حُرّاساً لیحفظوه مِن کلّ خائنٍ غافل و متکلّمٍ جاهل و ... شهد انّهم ایادی امره فی الوری...و هُمُ القائمون لدی بابه و یطردون مَن لم یکن اهلاً للدّخول الی فنائه»
[۷۱] عالم بهائی در سال ١٩٦٩، که بیت العدل اعظم دستخطّی تحت عنوان Comments on the Guardianship and the Universal House of Justice صادر فرمودند، به این آیه وقوف یافت. دستخطّ مزبور در صفحۀ ٤١ Messages from the Universal House of Justice, ۱۹۶۸-۱۹۷۳ درج شده است.
[۷۲] توضیح مترجم: نویسنده خواننده را به صفحۀ ٣-٢ کتاب Wellspring of Guaidance ارجاع می دهد. به نظر می رسد مقصود وی این بیان بیت العدل اعظم باشد که در صفحۀ ٩٦ ارکان نظم بدیع مندرج است: «بیت العدل اعظم اکنون مراتب سپاس خود را که در کنگرۀ جهانی بحضرات ایادی امرالله تقدیم نموده یعنی آن نفوس نفیسه ای که امرالله را صحیحاً سالماً به نام حضرت ولی محبوب امرالله به مرحلۀ ظفر و پیروزی رسانده اند، تأئید می نماید...»
[۷۳] ترجمه. توقیع اکتبر ١٩٢٤ که در صفحۀ ٤٣٦ عالم بهائی ج ١٤ درج شده است.
[۷۴] نظم جهانی بهائی، ص ١٣
[۷۵] نظم جهانی بهائی، ص ٢٩
[۷۶] ایّام تسعه، ص ٤٦٧
[۷۷] ایّام تسعه، ص ٤٨٤